تبليغاتX
علم و فناوري

دوستان در رشته مهندسي برق-مخابرات دانشكده فني مهندسي بناب دوره روزانه قبول شدم.

به همين دليل بروزرساني وبلاگ تا مدتي كم مي شود ولي همچنان نظرات شما مطالعه خواهد شد. انشاءالله كه همه ي شما در رشته مورد نظرتان قبول شويد.

زمين (قسمت اول)


زمين سياره ايست کوچک در بيکران فضا و يکي از نه سياره اي که در عرصه فضا به دور خورشيد درحال گردش مي باشند. خورشيد يکي از بيليونها ستاره ايست که کهکشان راه شيري را شکل مي دهند و کهکشان راه شيري يکي از 100 بيليون کهکشاني است که جهان را تشکيل داده است... .

سياره زمين تنها ذره کوچکي از عالم است، اما خانه انسان و در واقع خانه اي براي تنها گونه هاي يافت شده حيات در کل جهان مي باشد. حيوانات، گياهان و ديگر ارگانيزم هاي حيات تقريباً در همه جاي سطح زمين وجود دارند. آنها مي توانند در روي زمين به حيات ادامه دهند چرا که اين سياره در فاصله مناسبي نسبت به خورشيد قرار گرفته است. بيشتر گونه هاي حيات به گرما و نور خورشيد براي ادامه زندگي خود نياز دارند. اگر زمين اندکي به خورشيد نزديک تر بود گرما و حرارت زياد آن همه اين گونه ها را مي سوزاند و اگر قدري از خورشيد دورتر بود بر اثر کمبود انرژي خورشيد حيات در روي آن از بين مي رفت. براي ادامه حيات وجود آب نيز ضروري مي باشد که زمين سرشار از آن است. آب بيشتر سطح زمين را پوشانده است.

مطالعه زمين، زمين شناسي يا ژئولوژي نام دارد. زمين شناسان با بررسي عوامل فيزيکي زمين، به چگونگي پيدايش و تغييرات آنها پي مي برند. بر روي بيشتر قسمتهاي زمين مانند قسمتهاي درون آن، نمي توان به طور مستقيم تحقيق نمود. زمين شناسان با بررسي نشانه ها و صخره ها به روش هايي براي شناخت غير مستقيم اين سياره مي پردازند. البته امروزه، زمين شناسان مي توانند با اطلاعات به دست آمده از فضا نيز به بررسي زمين بپردازند.

  • سياره اي به نام زمين

در ميان نه سياره موجود در منظومه شمسي، زمين رتبه پنجم از لحاظ اندازه را به خود اختصاص مي دهد. قطر آن حدود 13.000 کيلومتر است. مشتري، بزرگترين سياره منظومه شمسي قطري 11 برابر قطر زمين را دارد و پلوتو به عنوان کوچکترين سياره داراي قطري کمتر از يک پنجم زمين مي باشد. زمين نيز مانند بقيه سياره ها در مداري با فاصله 150 ميليون کيلومتر به دور خورشيد در گردش است و هر دور خود را در مدت 365 روز تکميل مي کند. فاصله پلوتو، دورترين سياره از خورشيد 40 برابر فاصله زمين از خورشيد است و در هر 248 روز زميني يکبار دور خود را تکميل مي نمايد (ويراستار:در زمان نگارش اين مقاله فرض جهان بر اين بود كه پلوتون يكي از سيارات منظومه خورشيدي است اما در حال حاضر اين جرم آسماني از رده سيارات خارج شده است. در اين مقاله فرض بر اين است كه پلوتون سياره است).

  • حرکت زمين

زمين داراي سه نوع حرکت است:
1- حرکت وضعي حول محوري فرضي که از دو قطب شمال و جنوب آن عبور مي کند.
2- حرکت انتقالي در مداري به دور خورشيد.
3- حرکت در راه شيري به همراه خورشيد و ديگر اجرام منظومه شمسي.

24 ساعت زمان لازم است تا زمين يک دور وضعي خود را تکميل کند(از نيمه شب تا نيمه شب بعدي). اين زمان را روز خورشيدي مي گويند. در طي يک روز خورشيدي، زمين مقداري نيز در مدار خود حرکت مي کند(چرخش زمين نسبت به ستاره دور دست به عنوان مبدأ) بنابراين مکان ستارگان درآسمان هرشب دچار اندکي تغيير مي شود. مدت زمان واقعي يک دور حرکت وضعي زمين معادل 23 ساعت و 56 دقيقه و 09/4 ثانيه مي باشد. اين زمان را روز نجومي زمين مي نامند. روز نجومي از روز خورشيدي کوتاه تر است بنابراين ستارگان هر روز 4 دقيقه زودتر در آسمان ديده مي شوند.

گردش زمين به دور خورشيد مطابق با روز نجومي 365 روز و 6 ساعت و 9 دقيقه و 54/9 ثانيه به طول مي انجامد <براي اطلاع بيشتر مي توانيد به مقاله زمان از همين وبلاگ "علم و فناوري" رجوع كنيد>. اين دوره زماني سال نجومي خوانده مي شود. از آنجائيکه حرکت وضعي زمين در انتهاي هر سال به يک عدد کامل نمي رسد، ترتيب تقويم در هر سال معادل 6 ساعت نسبت به ترتيب فصول متفاوت مي شود. براي هماهنگي تقويم و فصول، هر چهار سال يکبار 1 روز به تقويم اضافه مي شود تا عدم تناسب برطرف گردد. سالهايي که يک روز اضافي دارند سال کبيسه ناميده مي شوند. در تقويم ميلادي يک روز اضافه در آخر دومين ماه سال يعني فوريه قرار مي گيرد و در تقويم خورشيدي يک روز به آخر اسفند ماه اضافه مي گردد.

مسافت مدار زمين به دور خورشيد 940ميليون کيلومتر است و زمين اين مسافت را با سرعت 107.000 کيلومتر در ساعت و يا 30 کيلومتر در ثانيه طي مي کند.

محور طولي زمين به شکل عمودي، صفحه مداري را قطع نمي کند بلکه نسبت به آن زاويه اي حدود 5/23 درجه دارد. اين شيب و حرکت زمين به دور خورشيد باعث پديدار گشتن فصول مي شوند. در دي ماه، نيمکره شمالي زمين، به دليل شيب محور طولي، دورتر از خورشيد قرار مي گيرد. نور خورشيد با شدت کمتري به نيمکره شمالي مي رسد و در اين هنگام اين بخش از زمين، زمستان را پشت سر مي گذراند. در خرداد ماه وضعيت شيب زمين تغيير مي کند و اين بار نيمکره جنوبي در قسمتي از شيب قرار مي گيرد که از خورشيد دورتر است در نتيجه نوبت به اين نيمکره مي رسد که زمستان را تجربه نمايد.

مدار زمين دايره کامل نيست. در اوايل دي ماه زمين به خورشيد نزديکتر و در خرداد ماه کمي دورتر است. فاصله زمين از خورشيد در ماه دي 1/147 ميليون کيلومتر و در ماه خرداد 1/152 ميليون کيلومتر مي باشد. تاثير اين پديده در سرما يا گرماي زمين بسيار کمتر از پديده شيب زمين است.

زمين و منظومه شمسي عضو يک صفحه ستاره اي وسيع به نام کهکشان راه شيري مي باشند. درست همانگونه که ماه به دور زمين و سيارات به گرد خورشيد در چرخشند، خورشيد و ديگر ستارگان به دور مرکز راه شيري در گردش مي باشند. منظومه شمسي حدودا در فاصله دو پنجم از مرکز راه شيري قرار گرفته و با سرعت 249 کيلومتر در ثانيه حول مرکز آن در گردش است. منظومه شمسي در هر 220 ميليون سال يکبار حول مرکز کهکشان گردش مي کند.

  • شکل و اندازه زمين

بيشتر مردم زمين را مانند يک توپ، با قطب شمال در بالا و قطب جنوب در پايين آن به تصوير مي کشند. در واقع زمين، ديگر سيارات، قمرهاي بزرگ و ستارگان و هر جرم ديگري که قطر آن بيشتر از 320 کيلومتر باشد، گرد است و اين به دليل نيروي گرانش آن جرم مي باشد. گرانش همه مواد را به داخل و به سمت مرکز مي کشد.

قمرهاي کوچک مانند دو قمر مريخ، گرانش بسيار کمي دارند. کمتر از آنچه باعث گرد شدنشان شود. براي بدن هاي ما "پايين" هميشه در راستاي مسير کشش گرانش و به سمت مرکز زمين است. ساکنين اسپانيا و نيوزيلند دقيقا در دوسمت مخالف زمين قرار گرفته اند ولي هر دوي آنها "پايين" را به سمت مرکز زمين و "بالا" را به سمت آسمان مي دانند. گرانش در سيارات ديگر و اقمار آنها نيز به همين شيوه عمل مي کند.

با اين حال زمين به طور کامل گرد نيست. گردش وضعي آن باعث گرديده است که قسمت مرکزي آن يا استوا، دچار برآمدگي گردد. قطر زمين از قطب شمال تا قطب جنوب آن 54/12.713 کيلومتر است در حاليکه قطر آن در منطقه استوا 32/12.756 کيلومتر مي باشد. اين اختلاف 78/42 کيلومتري تنها 298/1 ام قطر زمين است. اين مقدار بسيار اندک است به همين دليل در عکسهايي که در فضا از زمين گرفته شده اند محسوس نمي باشد و اين سياره کاملا گرد به نظر مي رسد.

برآمدگي زمين همچنين باعث مي شود که محيط زمين پيرامون استوا بيشتر از محيط آن پيرامون قطبها باشد. محيط اين سياره دور استوا 16/40.075 کيلومتر و دور قطبها 40.008 کيلومتر است. از آنجائيکه محيط زمين در جنوب استوا بيشتر است، زمين اندکي گلابي شکل است. زمين همچنين داراي کوهستانها و دره هايي در سطح مي باشد ولي از آنجائيکه ابعاد اين قسمتها نسبت به اندازه کل زمين بسيار ناچيز است لذا اين سياره از فضا مسطح به نظر مي آيد.

  • قمر زمين

زمين و پلوتو داراي يک قمر مي باشند. عطارد و ونوس(زهره) هيچ قمري نداشته و ساير سيارات منظومه شمسي هر کدام داراي دو يا چندين قمر هستند. قطر ماه، قمر زمين، 3.474 کيلومتر، حدود يک چهارم قطر زمين است.

گرانش خورشيد با ماه و زمين به مانند يک جرم واحد رفتار مي کند. جرم واحدي که مرکز آن در نقطه 1.600 کيلومتري زير سطح زمين قرار گرفته است. اين نقطه "مرکز مشترک" ماه و زمين است. مسير حرکت نقطه "مرکز مشترک" به دور خورشيد، يک منحني صاف است. زمين و ماه همانطور که به دور خورشيد در گردشند، دور "مرکز مشترک" نيز مي چرخند. حرکت ماه و زمين حول "مرکز مشترک" باعث لرزش در مسير حرکت آن دو حول خورشيد مي گردد.

  • لايه هاي زمين

زمين از لايه ها يا پوسته هاي متعددي تشکيل شده است. لايه هايي شبيه به پياز. بخش جامد زمين شامل لايه نازک خارجي يعني پوسته زمين و لايه ضخيم سنگي در زير پوسته، يعني جبه (گوشته) آن مي باشد. پوسته و لايه بالايي جبه را "سنگ کره" يا ليتوسفر ( lithosphere ) مي گويند. در مرکز زمين، هسته قرار دارد. قسمت بيروني هسته، مايع و قسمت داخلي آن جامد است. بيشتر سطح زمين پوشيده از آب و يخ مي باشد و هيدروسفر ( hydrosphere ) يا "آب کره" ناميده مي شود. زمين با لايه اي نازک از هوا به نام جو يا اتمسفر ( atmosphere ) احاطه شده است. به مجموع بخش هاي هيدروسفر، جو و قسمتهاي جامد که حيات در آنها جريان دارد، بايوسفر ( biosphere ) يا "زيست کره" اطلاق مي گردد:

1- جو زمين:هوا زمين را احاطه نموده و به طور تصاعدي از سطح زمين به سمت بالا نازک تر مي شود. بيشتر انسانها در ارتفاعاتي بلندتر از 3 کيلومتر از سطح دريا دچار مشکل تنفسي مي شوند. در ارتفاع حدودا 160 کيلومتري، لايه هوا به قدري نازک است که ماهواره ها تقريبا بدون هيچ مقاومتي در سفرند. با اينحال ذراتي از هوا در ارتفاع 600 کيلومتري سطح زمين شناسايي شده است. اتمسفر يا جو مرز بيروني مشخصي ندارد بلکه کم کم در فضا محو مي شود.

نيتروژن 78 درصد و اکسيژن 21 درصد از هواي زمين را تشکيل مي دهند. 1 درصد باقيمانده مملو از آرگون و مقادير اندکي از ديگر گازها مي باشد. جو زمين همچنين شامل بخار آب، دي اکسيد کربن، قطرات ريز آب و مقدار کمي از گازها و مواد شيميايي خارج شده از آتشفشانها، آتش، مواد مانده و فعاليت هاي انساني مي باشد.

لايه هاي پائيني جو، تروپوسفر ( troposphere ) ناميده مي شود. اين لايه در حرکت دائميست. خورشيد سطح زمين و هواي بالاي آن را گرم مي کند. هوا در اثر گرم شدن بالا مي رود. هنگاميکه هواي گرم شده به بالا رفت دچار افت فشار مي گردد در نتيجه سرد مي شود. هواي سرد از هواي اطراف خود چگال تر و سنگين تر است بنابراين به سمت پائين فرو مي آيد و چرخه مجددا تکرار مي شود. اين چرخه دائمي "آب و هوا" را ايجاد مي کند.

در بالاي تروپوسفر، حدودا 48 کيلومتر بالاتر از سطح زمين، لايه ثابتي به نام استراتوسفر ( stratosphere ) يا "هوا کره" وجود دارد. "هوا کره" شامل لايه ايست که در آنجا پرتوهاي فرابنفش تابيده شده از خورشيد، با مولکولهاي هوا برخورد کرده و گازي به نام "ازون" توليد مي گردد. ازون ورود پرتوهاي زيانبار فرابنفش به سطح زمين را سد مي کند. با اينحال بعضي از اين پرتوها به داخل وارد شده و منجر به عوارضي از جمله آفتاب سوختگي و سرطان پوست در بين انسانها مي گردد. مقدار اندکي از مواد شيميايي که انسان توليد مي کند، باعث آسيب ديدن ازون شده است. افراد زيادي متوجه نازک شدن لايه ازون و در نتيجه ورود پرتوهاي فرابنفش و آسيب هاي جدي براي انسان و ديگر جانداران شده اند.

بخار آب، دي اکسيد کربن، متان و ديگر گازهاي موجود در جو، باعث گير افتادن گرما و حرارت خورشيد در سطح زمين شده و منجر به گرم ماندن آن مي گردند. محبوس شدن گرما به دليل تاثيرات گلخانه اي ايجاد مي شود. بدون تاثيرات گلخانه اي جو، زمين احتمالا براي تشکيل حيات بسيار سرد بود.

2- آب کره يا هيدروسفر:زمين تنها سياره منظومه شمسي است که داراي مقادير زيادي آب مايع در سطح خود مي باشد. آب، رکن اساسي تشکيل و ادامه حيات در زمين، داراي خواص فيزيکي و شيميايي مي باشد که اين خواص در هيچ يک از گونه هاي ديگر مواد ديده نشده است. آب توانايي زيادي براي جذب گرما دارد. اقيانوسها بيشتر گرمايي را که زمين از خورشيد مي گيرد در خود ذخيره مي کنند. بارهاي الکتريکي موجود در مولکولهاي آب منجر به جذب اتم از مواد ديگر مي شود. اين توانايي آب باعث حل شدن مواد زيادي مي گردد. قدرت حل کنندگي زياد آب باعث خرد شدن و حل شدن سنگها و صخره ها مي شود. آب مايع نه تنها بر روي زمين تاثير گذار است بلکه بر لايه هاي زيرين زمين نيز تاثير مي گذارد. آب موجود در سنگها دماي ذوب آنها را پايين مي آورد. آب به طور هيجان انگيزي سنگها را ضعيف کرده و باعث حل شدن آنها در لايه هاي زيرين سطح مي گردد.

حدود 71 درصد از سطح زمين پوشيده از آب است که بيشتر آن در اقيانوسها موجود مي باشد. آب اقيانوسها براي نوشيدن شور است. تنها 3 درصد از آبهاي سطح زمين براي نوشيدن مناسبند که بيشتر اين ميزان به راحتي براي انسان قابل دسترس نيست. زيرا بيشتر آن به شکل يخ در کوه هاي قطب ها و يا در زير زمين مي باشد. مناطق قطبي و کوهستانهاي بلند آنقدر سرد مي باشند که آب در اين مناطق به طور دائمي به شکل يخ باقي مي ماند. به اين مناطق از زمين کرايوسفر ( cryosphere ) مي گويند.

3- سنگ کره يا ليتوسفر: پوسته و قسمت بالايي جبه از سطح زمين تا عمق حدود 100 کيلومتر، سنگ کره را تشکيل مي دهد. لايه نازک پوسته از مواد شيميايي طبيعي به نام مواد معدني، تشکيل شده از عناصر گوناگون، شکل گرفته است. اکسيژن فراوان ترين عنصر شيميايي در سنگهاي پوسته بوده و حدود 47 درصد از وزن همه سنگها را به خود اختصاص مي دهد. عنصر بعدي سيليکون با فراواني 27 درصد است و پس از آن به ترتيب آلومينيوم (8 درصد)، آهن (5 درصد)، کلسيوم (4 درصد) و سديوم، پتاسيوم و منيزيوم ( هر کدام حدود 2 درصد) مي باشند. اين عناصر 99 درصد از وزن کل سنگ هاي موجود در سطح زمين را تشکيل مي دهند.

دو عنصر سيليکون و اکسيژن تقريبا سه چهارم پوسته را تشکيل مي دهند. ترکيبات اين دوعنصر براي زمين شناسان بسيار پر اهميت بوده و با نام "سيليکا" شناخته مي شوند. مواد معدني که شامل سيليکا مي باشند "سيليکات" ناميده مي شوند. بيشترين ماده معدني يافت شده در سطح زمين کوارتز است که از سيليکاي خالص ساخته مي شود. گروهي ديگر از سيليکاتها موادي مي باشند که از سيليکا، آلومينيوم، کلسيوم، سديوم و پتاسيوم تشکيل شده اند. دو نوع ديگر از سيليکات هاي رايج در سطح زمين پايراکسين ( pyroxene ) و آمفايبول ( amphibole ) ناميده مي شوند که هر دو ترکيبي از سيليکا، آهن و منيزيوم هستند.

گروه ديگري از مواد معدني رايج کربنات ها مي باشند که از کربن و اکسيژن به همراه مقدار اندکي از عناصر ديگر تشکيل مي شوند. مهمترين نوع از اين گروه ترکيباتي متشکل از کلسيوم، کربن و اکسيژن هستند که مي توان سنگ آهک را که در ساخت و ساز ساختمان ها بسيار به کار مي رود، در اين گروه نام برد.

زمين داراي دو نوع پوسته است. زمينهاي خشک قاره ها که اغلب از گرانيت و سيليکات ها ساخته شده اند و کف اقيانوسها که از ترکيبات تيره و پر چگال سنگ هاي آتشفشاني با نام بازالت پوشيده شده اند. ميانگين ضخامت پوسته قاره اي 40 کيلومتر است که اين مقدار در بعضي جاها کمتر و در بعضي جاها بيشتر است. ميانگين پوسته اقيانوسي تنها 8 کيلومتر است.

4- زيست کره يا بايوسفر: زمين تنها مکان و سياره شناخته شده است که داراي گونه هاي حيات مي باشد. منطقه اي که حيات در آن جريان دارد از اعماق اقيانوس تا چند کيلومتري جو است. تا به حال چندين ميليون گونه حياتي در زمين کشف شده است با اين حال دانشمندان معتقدند که گونه هاي ديگري نيز وجود دارد که هنوز کشف نشده اند.

زندگي به شيوه هاي مختلفي بر روي زمين تاثير گذار است. در واقع وجود گونه هاي مختلف موجودات زنده، جو پيرامون ما را مي سازد. گياهان آب و دي اکسيد کربن را که هر دو حاوي اکسيژن مي باشند، جذب مي کنند. آنها کربن موجود در دي اکسيد کربن و هيدروژن موجود در آب را براي توليد گونه هاي مختلف مواد شيميايي مصرف مي کنند و اکسيژن را به صورت ماده زائد پس مي دهند. حيوانات براي تامين انرژي گياهان را مي خورند و آب و دي اکسيد کربن را به محيط باز مي گردانند. همه گونه هاي زنده به نوعي بر روي سطح زمين تاثير گذارند.

  • سنگ هاي زمين:

قسمتهاي جامد زمين از سنگهايي تشکيل مي شوند که گاهي از يک نوع ماده معدني و در اغلب موارد با ترکيبي از چندين نوع مختلف ماده معدني به وجود آمده اند. زمين شناسان سنگ ها را بر اساس منشا آنها طبقه بندي کرده اند.

سنگهاي آتشفشاني، سنگهايي هستند که در اثر انجماد مواد مذاب شکل گرفته اند. سنگهاي رسوبي، هنگامي به وجود مي آيند که مواد شيميايي حل شده يا ذرات سنگها، توسط باد، آب و يا توده هاي يخ به صورن لايه لايه به مرور زمان رسوب کرده و جامد مي شوند. سنگهاي دگرديس نيز به سنگهايي گفته مي شود که در اعماق پوسته زمين، تحت حرارت و فشار از نوعي به نوعي ديگر تبديل مي شوند.

سنگهاي آذرين يا آتشفشاني از انجماد مواد مذابي به نام "ماگما" يا "خمير مواد معدني" به وجود مي آيند. درون زمين جامد است نه مذاب اما بسيار داغ است. در پائين پوسته دما 1000 درجه سانتيگراد مي باشد. در برخي قسمتهاي پوسته، به ويژه قسمتهايي که آب در آن جريان دارد، شرايط براي ذوب شدن سنگها مهيا مي باشد چراکه نقطه ذوب در آن نواحي پائين تر است.

در جاهائي که شرايط مناسب است، ماگما بخش هاي زيرين و داخلي پوسته را شکل مي دهد. قسمتي از اين ماگما، توسط آتشفشانها به صورت مواد مذاب از دهانه آتشفشانها بيرون آمده و به سطح زمين مي رسند. البته قسمت اعظم ماگما هرگز به سطح زمين نمي رسد. آنها اغلب تدريجا در پوسته سرد مي شوند و ممکن است که در اثر فرسايش متلاشي گردند. به اين سنگ هاي آتشفشاني پلاتونيک ( Plutonic ) مي گويند. سنگ هاي پلاتونيک به آهستگي سرد مي شوند. در طي اين سرد شدن تدريجي، مواد معدني آنها کريستالهاي بزرگي را به وجود مي آورند. پلاتونيک ها از ديگر سنگ هاي آتشفشاني زبر تر و خشن ترند.

سنگ هاي آتشفشاني يا با سيليکا غني شده و مقدار کمي آهن و منيزيوم دارند يا بالعکس. به سنگهاي آتشفشاني که از لحاظ آهن، غني و از لحاظ سيليکا ضعيفند، بازالت گفته مي شود و به پلاتونيک هايي که سرشار از سيليکا مي باشند، گرانيت گفته مي شود. گرانيت تقريبا لايه هاي زيرين اغلب قاره ها را پوشانده است و بازالت در کف همه اقيانوسها پيدا مي شوند.

1- سنگ هاي رسوبي: سنگ هاي سطح زمين دائما در معرض حمله نيروهاي شيميايي و مکانيکي مي باشند. به فرايند تجزيه سنگها فرسايش گفته مي شود. آب در حل شدن مواد معدني تاثير گذار است. هنگاميکه آب يخ مي زند، منبسط مي شود (از حدود 0 تا 4 درجه سانتي گراد). اين انبساط کمک مي کند تا دانه هاي مواد معدني موجود در سنگها از هم جدا شوند. به علاوه، موجودات زنده مواد شيميايي به وجود مي آورند که به حل شدن سنگها کمک مي کنند. هنگامي که سنگ ها تجزيه مي شوند، مواد معدني اغلب به همراه عامل فرسايش حرکت کرده و جريان پيدا مي کنند. جريان آب سنگ ها را سايش مي دهد. باد و توده هاي يخي نيز در فرسايش شرکت مي کنند. فرسايش معمولا فرايند کند و آهسته اي مي باشد اما در طي ميليونها سال، اين فرايند مي تواند حتي سنگ هايي که در چندين کيلومتري عمق سطح زمين مي باشند را تحت تاثير قرار دهد.

مواد معدني که همراه عوامل فرسايش جاري شده اند در نهايت با ته نشين شدن و رسوب کردن به سنگهاي رسوبي تبديل مي شوند. سنگ ماسه از نمونه هاي سنگ هاي رسوبي است که با چسبيدن ذرات شن و ماسه به يکديگر تشکيل مي گردد به برخي از سنگهاي ر سوبي، بيوژنتيک مي گويند. اين سنگها در اثر کنشهاي موجودات زنده به وجود مي آيند. زغال سنگ باقيمانده گياهان چوبيست که بر اثر گرما و فشار در طي سالها به سنگ تبديل مي شوند. سنگ آهک توسط موجودات دريايي ميکروسکوپي شکل مي گيرد. اين موجودات از خود پوسته اي محافظ از جنس کلسيوم کربنات ترشح مي کنند. پس از مرگ اين جانداران، پوسته باقي مانده و تبديل به سنگ آهک مي شود.

2- سنگ هاي دگرديس: وقتي سنگها به عمق زمين مي رسند، داغ مي شوند. پوسته زمين در هر يک کيلومتر به سمت عمق، 25 درجه سانتيگراد گرمتر مي شود. در عمق 6/1 کيلومتري عمق سطح زمين، فشار برابر 360/41 کيلوپاسکال مي باشد. هنگاميکه سنگها در معرض چنين فشار و گرمايي قرار مي گيرند، مواد معدني شروع به واکنش نموده و سنگها تبديل به سنگهاي دگرديس مي شوند. شماري از اين سنگها حاوي بخشهاي قابل شناسايي مي باشند که بيان گر منشا آنها مي باشد اما بعضي از آنها به قدري دستخوش تغييرات مي شوند که تنها ترکيبات شيميايي آنها مدارکي براي شناسايي منشا آنها در اختيار مي گذارند.

  • چرخه هاي زمين

زمين مي تواند مانند يک سيستم غول پيکر از چرخه هاي فعال تصور شود. در هر چرخه، ماده و انرژي از جايي به جايي ديگر منتقل مي شود و ممکن است که تغيير شکل دهد. در نهايت ماده و انرژي به جاي نخستين خود بازگشته و چرخه از اول آغاز مي شود. چرخه ها بر همه چيز در اين سياره تاثير مي گذارند از وضعيت آب و هوا تا شکل مناظر . چرخه هاي گوناگوني روي زمين و درون آن وجود دارند تعدادي از مهمترين آنها عبارتند از:
1- گردش جوي 2- جريان اقيانوسها 3- انتقال حرارت سراسري 4- چرخه آب 5- چرخه سنگ ها

1- گردش جوي: هواي گرم شده توسط خورشيد نزديک استوا، بالا آمده و به سمت قطبهاي زمين حرکت مي کند و دوباره به سطح زمين برگشته و به سمت استوا جريان پيدا مي کند. اين حرکت، به همراه حرکت وضعي زمين، گرما و رطوبت را در سرتاسر سياره به حرکت در آورده و منجر به ايجاد بادها و الگوهاي وضعيت آب و هوا مي شود.

در برخي مناطق، جهت وزش بادها در فصول تغيير مي کند. اين الگوها را بادهاي موسمي مي نامند. در تابستان هوا بر فراز آسيا توسط خورشيد گرم شده، بالا مي رود و هواي مرطوب را از اقيانوس هند با خود مي کشد و منجر به بارندگي هاي روزانه در اغلب کشورهاي جنوب آسيا مي گردد. در زمستان، هوا بر فراز آسيا سرد مي شود و بيشتر رطوبت موجود را دور کرده در نتيجه هوا خشک مي شود. مشابه اين الگو در اقيانوس آرام نزديک مکزيک نيز رخ داده و هواي مرطوب و طوفان را در تابستان به جنوب غربي ايالات متحده مي برد.

2- جريان اقيانوسها: جريان اقيانوسها با وزش بادها حرکت نموده و الگوي مشابهي را پيش مي گيرد. قاره ها مسير حرکت اقيانوسها را سد مي کنند. جريان اقيانوسها در نزديک استوا در جهت غرب است و سپس به سمت قطب ها مي روند، هنگاميکه به يک قاره برخورد کنند به سمت شرق مي روند و سپس به استوا باز مي گردند.

3- انتقال حرارت سراسري: انتقال حرارت سراسري، چرخه بزرگ آب اقيانوسهاست که گرما را در همه زمين توزيع مي کند. آب در نواحي قطبي بسيار سرد، شور و سنگين است. اين آب به زمين فرو مي رود و با حرکت در مسير کف دريا به استوا مي رسد. در نهايت، آب در قسمتهاي مرزي قاره ها بالا آمده و با آبهاي جاري در سطح زمين ترکيب مي شود. وقتي که اين آب به مناصق قطبي مي رسد، دوباره فرو مي رود. اين حرکت سه بعدي آب گرما را در اقيانوسها مخلوط مي کند و آبهاي قطبي را گرم مي کند. اين چرخه همچنين منجر به بالا آمدن مواد مغذي از عمق اقيانوسها به سطح زمين مي گردد که در اختيار گياهان دريايي و جانوران قرار مي گيرند.

4- چرخه آب: آب اقيانوسها تبخير شده و به جو مي روند و نهايتا به شکل برف يا باران به زمين مي ريزند. آبي که به زمين مي رسد باعث تجزيه سنگها، تغذيه گياهان و پوشش دادن مناظر مي شود. سرانجام اين آبها به درياها رفته و چرخه از اول آغاز مي گردد.

5- چرخه سنگ ها: تنوع سنگ ها در زمين به دليل وجود فرايندهاي فعال، نسبت به ساير سيارات بسيار بيشتر است. زمين شناسان براي توضيح نسبتهاي گونه هاي مختلف سنگها با يکديگر از چرخه سنگها صحبت مي کنند. اين چرخه مي تواند از جريان مواد مذاب آتشفشاني و سرد شدن آنها براي تشکيل سنگهاي آذرين آغاز شود. هنگاميکه اين سنگها در معرض آب قرار مي گيرند تجزيه شده در نتيجه مواد معدني با رسوب تبديل به سنگهاي رسوبي مي شوند. اين سنگها در نهايت به اعماق زمين مي رسند و در اثر گرما و فشار به سنگهاي دگرديس تبديل شده و در نهايت مذاب گشته و به موادي براي تشکيل سنگهاي آذرين تبديل مي شوند. سنگها به ندرت در يک چرخه کامل قرار مي گيرند. در عوض بعضي از مراحل حذف و بعضي تکرار مي شوند.

<ادامه دارد...>

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در شنبه 20 مهر1387 و ساعت 18:24 |

آتش و آتش نشاني


يكي از نيازهاي اساسي هر خانه يا اداره اي ، كپسول آتش نشاني است ؛ اگر با اين وسيله آشنايي داشته باشيم ، مي توانيم با استفاده درست از آن حريق را مهار نماييم.

آتش نتيجه يك واكنش شيميايي است كه معمولاً ميان اكسيژن اتمسفر و يك نوع سوخت اتفاق مي افتد؛ البته تنها احاطه يك ماده سوختني به وسيله اكسيژن ، سبب آتش گرفتن آن نمي شود. بلكه براي اين كه واكنش احتراق اتفاق بيفتد بايد ماده سوختني به حدي گرم شود كه به دماي احتراق خود برسد.

براي اين كه يك چوب آتش بگيرد اتفاقاتي رخ مي دهد كه به ترتيب به آنها اشاره مي كنيم:
1- ابتدا بايد چوب تا دماي بسيار بالا گرم شود. اصطكاك ، نوري كه به وسيله اي متمركز شود و يا چيزي كه قبلاً سوخته باشد مي تواند علتي براي گرم شدن چوب باشد.
2- وقتي چوب به دماي 260 درجه سانتي گراد رسيد مواد سلولزي سازنده آن تجزيه مي شوند.
3- مواد تجزيه شده به صورت گازهاي فراري كه بيشتر تركيبي از هيدروژن ، كربن و اكسيژن هستند ، آزاد مي شوند تا آب ، دي اكسيد كربن و .... به وجود آيد.
4- گازهايي كه به هوا متصاعد شده اند ، توليد زبانه آتش مي كنند . اتمهاي كربن در اين زبانه با افزايش حرارت توليد نور مي كنند.
5- حرارت زبانه آتش سبب مي شود كه ماده سوختني در دماي اشتغالش باقي بماند و تا وقتي ماده سوختني و اكسيژن باقي باشد به سوختنش ادامه دهد.

همانطور كه ديديد در پروسه سوختن 3 عنصر ضروري لازم است: دماي بالا ، اكسيژن يا گازهاي مشابه و ماده سوختني. كپسول هاي آتش نشاني براي حذف حداقل يكي از اين 3 مورد طراحي شده اند.

يكي از راههاي كنترل آتش ، سردكردن ماده سوختي تا زير نقطه اشتعالش است و آب يكي از بهترين راهها براي اين كار است تا سيكل سوختن قطع شود. براي حذف اكسيژن بايد به وسيله اي آتش را خفه كنيد تا هوا به آن نرسد كه بهترين راه پوشاندن آتش با يك پتوي سبك و يا ريختن مواد غير قابل اشتعال از قبيل شن روي آتش است. حذف ماده سوختني كه يكي ديگر از روشهاي كنترل آتش است راه دشوارتري است. مثلاً وقتي منزلي آتش مي گيرد ، ماده سوختني در حقيقت خود خانه و وسايل آن است كه حذف آن بسيار دشوار است و تنها وقتي حذف مي شود كه كل آن سوخته باشد.

كپسول هاي آتش نشاني استوانه هاي فلزي محكمي هستند كه با آب يا يك نوع ماده خفه كننده پر شده اند و وقتي اهرمي را كه بالاي اين استوانه است فشار دهيد ، ماده با فشار زيادي از كپسول خارج مي شود. در اين كپسول ها يك لوله ، مخزن تحت فشار كپسول را به قسمت بالاي كپسول متصل و يك شير فنري نيز ارتباط ميان لوله را با دهانه خروجي مسدود كرده است. در بالاي سيلندر ، سيلندر كوچك ديگري وجود دارد كه با گاز فشرده اي مانند دي اكسيد كربن پر شده است و يك شير جلوي انتشار دي اكسيد كربن را مي گيرد.

براي استفاده از كپسول آتش نشاني بايد ضامن كپسول را كشيده و اهرم آن را فشار داد. اين اهرم يك ميله را فشار مي دهد تا شير فنري را به پايين فشار دهد و مسير خروجي را باز كند. گاز فشرده شده بر اثر فشار كم محيط رها مي شود. اين امر موجب مي شود كه مواد موجود در كپسول با نيروي قابل ملاحظه اي از مخزن به دهانه خروجي منتقل شده ، خارج شود .

روش درست استفاده كردن از كپسول آتش نشاني اين است كه آن را مستقيماً روي سوخت هدف گيري و روي تمامي سوخت پخش كنيد. اگر فقط شعله ها را هدفگيري كنيد ، نتيجه مطلوبي نمي گيريد.

انواع كپسول هاي آتش نشاني
آب يكي از آشناترين مواد براي خاموش كردن آتش است؛ اما اگر به شكل صحيحي به كار گرفته نشود مي تواند از آتش نيز خطرناك تر باشد. با يك دستگاه خاموش كننده آتش كه به وسيله آب كار مي كند مي توان آتشي را كه مسبب آن چوب ، كاغذ يا مقواست خاموش كنيد؛ اما اگر آتش به وسيله الكتريسيته به وجود آمده باشد و يا اين كه مايعات قابل اشتعال سبب آتش شده باشند ، آب روش مؤثري براي كنترل آن نيست زيرا آب مي تواند جريان برق را هدايت كند و سبب برق گرفتگي شود. همچنين مايعات قابل اشتعال به وسيله آب به اطراف پخش مي شوند و سبب گسترش آتش سوزي مي شوند.

يكي از محبوب ترين مواد خاموش كننده آتش دي اكسيد كربن خالص است. در كپسول آتش نشاني كه با دي اكسيد كربن كار مي كند، دي اكسيد كربن به شكل مايعي تحت فشار بالا در سيلندر نگهداري مي شود . وقتي محفظه باز مي شود ، دي اكسيد كربن منبسط مي شود و در اتمسفر به شكل گاز در مي آيد. دي اكسيد كربن سنگين تر از اكسيژن است. بنابراين جايگزين اكسيژن اطراف ماده سوختني مي شود . در رستوران ها از اين نوع كپسول ها استفاده مي شود ، زيرا آلودگي براي مواد غذايي و وسايل آشپزي ايجاد نمي كنند.

بهترين انواع مواد خاموش كننده آتش ، كفهاي خشك شيميايي يا پودرها هستند كه بيشتر از بي كربنات سديم، بي كربنات پتاسيم يا مونو آمونيوم فسفات ساخته مي شوند. بي كربنات پتاسيم وقتي دما به 70 درجه سانتي گراد مي رسد شروع به تجزيه شدن كرده ، دي اكسيد كربن آزاد مي كند. اين دي اكسيد كربن روي آتش را مي پوشاند و آن را خفه مي كند.

از كپسول هاي آتش نشاني تنها در آتش سوزي هاي مختصر مي توان بهره گرفت. زيرا حاوي مقدار كمي از مواد خاموش كننده آتش هستند. در آتش سوزي هاي بزرگتر نياز به تجهيزات بزرگتري از قبيل ماشين آتش نشاني و افرادي متخصص است كه بدانند هر آتشي بايد به وسيله چه چيزي فرو نشانده شود؛ اما به هر حال اگريك آتش سوزي ناگهاني در منزل يا محيط كارتان به وجود آيد ، يك كپسول آتش نشاني مي تواند نجات دهنده فوق العاده گرانبهايي براي زندگي شما محسوب شود.

كپسول هاي آتش نشاني به چند كلاس تقسيم بندي مي شوند. كپسول هاي كلاسAمي توانند آتش سوزي هاي ناشي از مواد معمولي از قبيل چوب و پلاستيك و كاغذ را خاموش كنند. كپسول هاي كلاسB مي توانند آتش هاي ناشي از مايعاتي چون بنزين يا گريس را فرو نشانند. كلاسC مربوط به آتش سوزي هاي الكتريكي است و كلاسD نيز براي خاموش كردن فلزات شعله ور و ناياب به كار مي رود . بهتر است در منزل خود از كپسول آتش نشاني نيز به عنوان يك وسيله ضروري زندگي استفاده كنيد و پيش از هر چيز به دستورالعمل و تصاوير روي آن توجه كنيد تا بدانيد مربوط به چه نوع آتش سوزي هايي است.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : مقالات علمي ايران

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در جمعه 19 مهر1387 و ساعت 13:2 |

كهكشان ها


کهکشان مجموعه ايست از ستارگان، غبار و گاز که توسط گرانش در کنار يکديگر قرار گرفته اند.

منظومه شمسي ما در کهکشاني به نام راه شيري قرار گرفته است. دانشمندان تخمين مي زنند که بيش از 100 بيليون کهکشان در فضاي مرئي کائنات پراکنده شده اند. ستاره شناسان به کمک تلسکوپ از ميليونها کهکشان تصوير گرفته اند. دورترين کهکشانهايي که تا کنون عکس آنها تهيه شده است، در فاصله 10 تا 13 بيليون سال نوري (توضيح اينكه سال نوري واحد اندازه گيري مسافت است و نه زمان. وتعريف آن اين است: مقدار مسافتي را كه نور در مدت يك سال با سرعت 300.000 كيلومتر بر ثانيه مي پيمايد) از ما قرار گرفته اند. قطر کهکشانها از چند هزار تا نيم ميليون سال نوريست. کهکشانهاي کوچکتر کمتر از يک بيليون ستاره دارند اما کهکشانهاي بزرگ داراي بيش از يک تريليون ستاره هستند. قطر کهکشان راه شيري حدود 100.000 هزار سال نوريست. منظومه شمسي در فاصله 25.000 سال نوري از مرکز کهکشان قرار گرفته است. حدود 100 بيليون ستاره در اين کهکشان وجود دارد.

تنها 3 کهکشان خارج از منظومه شمسي، از روي زمين با چشم غير مسلح قابل رويت است. مردم نيمکره شمالي مي توانند کهکشان آندرومدا که 2 ميليون سال نوري دورتر از ما قرار دارد را ببينند و مردم نيمکره جنوبي ابر ماژلاني بزرگ در فاصله 160.000 سال نوري و ابر ماژلاني کوچک در فاصله 180.000 سال نوري را مي بينند.


خوشه هاي کهکشاني
کهکشانها به طور نامنظم در فضا توزيع شده اند. بعضي از آنها هيچ همسايه اي ندارند و بعضي به صورت جفت بوده و حول يکديگر در گردشند. البته بيشتر آنها در گروه هايي به نام خوشه تجمع کرده اند. يک خوشه ممکن است از ده ها تا چندين هزار کهکشان را در بر گيرد. يک خوشه مي تواند قطري به بزرگي 10 ميليون سال نوري داشته باشد.

خوشه ها نيز به نوبه خود در گروه هايي قرار گرفته اند که ابر خوشه ناميده مي شوند. در مقياس بزرگ همه کهشکشانها در شبکه اي از رشته هاي ميله اي کهکشاني که با يکديگر در ارتباطند، قرار گرفته اند. فضاي اطراف آنها را فضايي نسبتا خالي پر کرده است. يکي از بزرگترين ساختارهاي کهکشاني که تا به حال نقشه برداري شده است، ديوار بزرگ نام دارد. اين ساختار بيش از 500 ميليون سال نوري طول و 200 ميليون سال نوري عرض دارد.

شکل کهکشانها
ستاره شناسان بيشتر کهکشانها را بر اساس شکل آنها در دو دسته مارپيچ و بيضي طبقه بندي مي کنند.
1- کهکشان مارپيچ ظاهري مانند ديسک با مرکزي متورم دارد. اين ديسک شبيه به فرفره، بازوهاي مارپيچ درخشاني دارد که از مرکز آن بيرون زده اند. راه شيري يک کهکشان مارپيچ است. همه کهکشانهاي مارپيچ مانند فرفره در گردشند اما با سرعت کم. براي مثال راه شيري يک دور گردش کامل خود را در مدت 250 ميليون سال انجام مي دهد.
در کهکشانهاي مارپيچي ستاره هاي جديد دائما در حال به وجود آمدن از دل گاز و غبار مي باشند. گروه هاي کوچک ستارگان که خوشه هاي محلي ناميده مي شوند اغلب پيرامون کهکشانهاي مارپيچ قرار دارند. يک خوشه محلي معمولي حدود 1 ميليون ستاره دارد.

2- اشکال کهکشانهاي بيضي از کره کامل تا بيضي هاي مسطح متفاوت است. در مرکز اينگونه کهکشانها نور بسيار شديد است اما تدريجاً به سمت لبه ها از شدت آن کاسته مي شود. تا آنجا که ستاره شناسان تشخيص داده اند، کهکشانهاي بيضي شکل با سرعت بسيار کمتر از کهکشانهاي مارپيچ در گردشند و يا اصلاً حرکت نمي کنند. به نظر مي رسد ستارگان درون اين کهکشانها در مدار هاي تصادفي در گردشند. ظرفيت گاز و غبار اين نوع کهکشانها کمتر از کهکشانهاي مارپيچ است، بنابراين ستارگان کمتري در آنها متولد مي شوند.

3- کهکشانهاي نوع سوم، اشکال بي قاعده اي دارند. بعضي از آنها بيشتر شامل ستارگان آبي و گازهاي پف کرده اند اما غبار کمي دارند. ابرهاي ماژلاني جز اين گروه از کهکشانها هستند. بعضي ديگر از اين کهکشانها بيشتر شامل ستارگان جوان نوراني در ميان گاز و غبارند.


کهکشانها نسبت به يکديگر در حرکتند و دو کهکشان به طور محلي به قدري به يکديگر نزديک مي شوند که نيروهاي گرانشي آنها باعث تغيير شکلشان مي شود. کهکشانها حتي مي توانند با هم برخورد کنند. اگر دو کهکشان با سرعت زياد با هم برخورد کنند، بدون اثر يا با تاثيرات اندک از يکديگر عبور مي کنند. اما اگر دو کهکشان با سرعت کم با يکديگر برخورد نمايند، ممکن است با يکديگر متحد شده و کهکشاني بزرگتر از دو کهکشان قبل ايجاد کنند. نتيجه اين اتحاد مي تواند ميله اي مارپيچي از ستارگان را که تا 100.000 سال نوري در فضا امتداد دارند به وجود آورد.


انتشارات کهکشاني
همه کهکشانها انرژي را به صورت امواج مرئي و ديگر امواج الکترومغناطيس، منتشر مي کنند. به ترتيب کاهش طول موج (فاصله دو تاج متوالي موج)، اين پرتوها عبارتند از، امواج راديويي، امواج فروسرخ، نور مرئي، پرتوي فرابنفش، اشعه ايکس و پرتوي گاما. همه اين امواج در کنار يکديگر طيف الکترومغناطيس را ايجاد مي کنند.

منابع زيادي از انرژي در کهکشانها نهفته است. مقدار زيادي از آن مربوط به گرماي ستارگان و ابرهاي گاز و غبار يا سحابي ها مي باشد. تعدادي از پديده هاي مهيب کهکشاني نيز مقادير بسيار زيادي انرژي آزاد مي کنند. اين پديده ها دو نوع انفجار ستاره اي را در بر مي گيرند:
1- انفجارهاي نواختر، که در آنها يکي از دو ستاره ساختارهاي دوتايي، به فضا گاز و غبار پرتاب مي نمايد.
2
- انفجارهاي ابر نو اختر، که در آنها يک ستاره متلاشي شده و سپس بيشتر مواد خود را به فضا پرتاب مي کند.

يک ابر نواختر ممکن است که از خود جرمي فشرده و نامرئي به نام سياهچاله بر جاي گذارد. سياهچاله آنچنان نيروي گرانش قدرتمندي دارد که هيچ چيز حتي نور نيز نمي تواند از آن عبور کند. ابر نواختر همچنين ممکن است که از خود يک ستاره نوتروني بر جاي گذارد. اين نوع ستاره آکنده از ذرات نوترون است. به طور طبيعي اين ذرات فقط در هسته اتمها وجود دارند. برخي ابر نواختر ها نيز چيزي از خود باقي نمي گذارند.

شدت پرتوهايي که از يک ستاره در طول موجهاي متفاوت منتشر مي شود، به دماي سطح ستاره وابسته است. براي مثال خورشيد که دماي سطحي معادل 5500K دارد، بيشتر انرژي خود را در طيف نور مرئي گسيل مي کند. به اين نوع انتشار انرژي، پرتوي حرارتي مي گويند.

درصد کمي از کهکشانها که کهکشانهاي فعال ناميده مي شوند، مقادير بسيار بسيار زيادي انرژي منتشر مي نمايند. منبع اين انرژي پديده هايي است که در اجرام مرکزي اين کهکشانها ايجاد مي شود. توزيع اين طول موجهاي منتشر شده با ستارگان معمولي فرق مي کند. به اين نوع انتشار، پرتوي غير حرارتي مي گويند. قدرتمندترين منابع انتشار اين تابش، اجرامي به نام کوازار مي باشند. کوازارها مقادير شگرفي امواج راديويي، فروسرخ، فرابنفش، ايکس ري و گاما منتشر مي کنند. برخي از کوازارها، که در تصاوير شبيه به ستارگانند، 1000 برابر کل کهکشان راه شيري انرژي توليد مي کنند. کوازار مخفف عبارتي به معناي شبه ستاره اي ( quasi-stellar ) است. دراصل به معناي منبع راديويي شبه ستاره اي مي باشد. اين نام در پي اين حقيقت به اين اجرام اطلاق گرديد که نخستين بار اين اجرام به واسطه انتشار امواج راديويي شناخته شدند و بسيار شبيه ستارگان به نظر مي رسيدند.

نوعي کهکشان مارپيچي به نام سيفرت ( Seyfert ) وجود دارد. اين نوع کهکشان مقادير زيادي پرتوي فرو سرخ، امواج راديويي و اشعه ايکس منتشر مي کند. اين نوع کهکشانها به ياد ستاره شناس آمريکايي، کارل سيفرت ( Carl K. Seyfert )، نامگذاري شده اند. وي موفق شد براي نخستين بار در سال 1943، اين نوع کهکشانها را کشف نمايد.
برخي از کهکشانهاي فعال، فواره ها و حبابهايي از ذرات باردار الکتريکي منتشر مي کنند. اين ذرات شامل پروتونها و پوزيترونها با بار الکتريکي مثبت و الکترونها با بار الکتريکي منفي هستند. الکترون و پروتون ذرات تشکيل دهنده ماده مي باشند اما پوزيترونها ذرات ضد ماده ها هستند. آنها ذرات ضد الکترون مي باشند و جرمي معادل جرم الکترون دارند.

اينطور تصور مي شود که شدت فعاليتهاي کهکشانهاي فعال به دليل وجود سياهچاله اي عظيم در مرکز کهکشان باشد. اين سياهچاله مي تواند يک بيليون بار سنگينتر از خورشيد باشد. از آنجا که اين سياهچاله بسيار پر جرم و فشرده است، نيروي گرانش آن براي بلعيدن ستارگان اطراف قدرت لازم را دارد. گاز و غباري که به اين صورت وارد سياهچاله مي شود، جرم ديسک موادي را که به دور سياهچاله در گردش است، بيشتر مي کند. در همين حال موادي که در گوشه دروني اين ديسک قرار گرفته اند وارد سياهچاله مي شوند. ماده ضمن سقوط، انرژي خود را از دست مي دهد.اين انرژي به شکل دسته پرتوهايي به بيرون از کهکشان پرتاب مي شوند.

راه شيري يک کهکشان فعال نيست اما يک منبع بسيار قوي تابشي در مرکز خود دارد. دليل انتشار اين تابش ممکن است سياهچاله اي باشد که جرم آن يک ميليون برابر جرم خورشيد است.


منشا کهکشانها
دو نوع تئوري اصلي در مورد منشاء کهکشانها مفروض است. سرآغاز هر دو نوع تئوري انفجار بزرگ است.انفجاريکه 10 تا 20 بيليون سال پيش رخ داد و سرآغاز جهان شد. اندکي پس ازآن انفجار، مقاديري از گاز به يکديگر پيوستند. سپس گرانش به آرامي آنها را به کهکشانها تبديل نمود.

تفاوت اين دو تئوري در بيان نحوه رشد کهکشانها است:
تئوري نوع اول بر اين اساس است که ابتدا اجرام کوچک شکل گرفتند و از پيوستن اين اجرام کهکشانها به وجود آمدند.
بر اساس تئوري نوع دوم نخست کهکشانها و خوشه هاي کهکشاني به وجود آمده اند. سپس ستارگان و اجرام کوچک در دل اين کهکشانها پديدار شدند.

با اينحال همه تئوريهاي مربوط به تشکيل کهکشانها پس از انفجار بزرگ به اين نتيجه رسيده اند که پس از شکل گيري نخستين کهکشانها، اين روند متوقف شده و هيچ کهکشان جديدي به وجود نيامده است يا دست کم تعداد بسيار اندکي کهکشان جديد ايجاد شده است.

ستاره شناسان مدارکي به دست آورده اند که شرايط پيش از تشکيل کهکشانها را بيان مي کند. در سال 1965، دو فيزيکدان آمريکايي آرنو پنزياس ( Arno Penzias ) و روبرت ويلسون ( Robert Wilson )، امواج راديويي ضعيفي را در آسمان شناسايي کردند. بر اساس تئوري انفجار بزرگ، اين امواج، تشعشعات باقيمانده از انفجار بزرگ مي باشند. ابتدا چنين به نظر مي رسيد که قدرت اين امواج از هر سوي يک اندازه است. تا اينکه در سال 1992، ماهواره اي به نام کاوشگر گذشته کائنات ( COBE ) تفاوتهاي بسيار اندکي را در قدرت اين امواج کشف کرد. اين تفاوت از تفاوت چگالي مواد پس از انفجار بزرگ ناشي مي شود. در قسمتهايي از فضا که چگالي بيشتر بود، نيروي گرانشي قويتري به وجود آمد. در نتيجه انبوه مواد در اين مناطق شکل گرفته و با افزايش تراکم مواد، کهکشانها پديدار شدند.

بيشتر مشاهدات ستاره شناسي به منظور تائيد تئوري انفجار بزرگ صورت گرفته اند. بر اساس اين تئوريها جهان همچنان در حال گسترش است. دو نوع از مشاهدات به شدت، اين امر يعني گسترش جهان را تائيد مي کنند. اين مشاهدات ثابت مي کنند که همه کهکشانها در حال دور شدن از يکديگر هستند. علاوه بر آن، کهکشانهاي دورتر از کهکشان راه شيري با سرعت بيشتري در حال دور شدن مي باشند. اين ارتباط مابين فاصله و سرعت کهکشانها به نام قانون هابل شناخته مي شود. ادوين هابل ( Edwin P. Hubble )، ستاره شناس آمريکايي، در سال 1929 اين ارتباط را کشف و گزارش نمود.

ستاره شناسان سرعت حرکت کهکشانها را به کمک شيوه انتقال به سرخ ( redshift ) تخمين مي زنند. انتقال به سرخ نوعي اندازه گيري امواج الکترومغناطيس مي باشد که توسط جرمي در فضا منتشر مي شود. با تجزيه نور کهکشانها، طيف آنها به دست مي ايد. در طيف يک کهکشان تعدادي خطوط تيره وجود دارد که بيانگر دما، چگالي و ترکيبات شيميايي مي باشند. چنانچه کهکشاني در حال دور شدن از ما باشد، اين خطوط به انتهاي طيف يعني به سمت رنگ قرمز متمايل مي شوند. هرچه اين تمايل و انتقال به سمت رنگ قرمز در طيف بيشتر باشد، سرعت دور شدن کهکشان مورد نظر از ما بيشتر است. دانشمندان با بررسي درخشش يک کهکشان و يا بررسي مقدار درخشش اجرام خاصي مانند ستارگان متغير و ابر نواخترها در آن، فاصله بين کهکشانها را تخمين مي زنند.


تکامل کهکشانهاي مارپيچ
ستاره شناسان نمي توانند به درستي بفهمند که مارپيچهاي کهکشاني چگونه تکامل يافته و هنوز وجود دارند. معما زماني آشکار مي شود که درباره چرخش اين کهکشانها فکر کنيم. چرخش اين کهکشانها بسيار شبيه به خامه روي سطح فنجان قهوه است. بخش مرکزي کهکشان تقريبا مانند يک چرخ، مي چرخد و بازوها به دنبال آن. يک بازوي مارپيچ در حال گردش حول مرکز را تصورکنيد که در هر 250ميليون سال يکبار گردش خود را کامل مي کند، مانند بازوهاي کهکشان راه شيري. بعد از چند بار گردش، احتمالا ظرف 2 بيليون سال، اين انتظار مي رود که عمر بازوي مارپيچ به پايان رسيده و شکل خود را از دست بدهد. اما تقريبا همه کهکشانهاي مارپيچي عمري بيش از 2 بيليون سال دارند!.

يک راه حل براي اين معما ارائه شده و آن اين است که تفاوت نيروي گرانش در اين نوع از کهکشانها مي تواند ستارگان، غبار و گاز موجود را بکشد و يا هل دهد. اين فعاليت باعث به وجود آمدن موجهايي مي شود که شبيه به امواج صوتي مي باشند. از آنجا که کهکشان در حال گردش است اين امواج در يک مسير مارپيچ حرکت مي کنند و باعث تراکم چگالي در اين مسيرهاي مارپيچ مي شوند.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : ايرانيكا

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در سه شنبه 2 مهر1387 و ساعت 18:44 |

گرانش


گرانش، نيروي جاذبه ايست که بين همه اجرام، به خاطر جرمشان، وجود دارد. جرم يک جسم، مقدار ماده آن است. به دليل وجود گرانش، جرمي که در نزديک زمين قرار گيرد به سمت سطح اين سياره سقوط مي کند. جرمي که در سطح زمين است نيز نيرويي به سمت پائين را به دليل گرانش تجربه مي کند. ما اين نيرو را در بدن خود به شکل وزن تجربه مي کنيم. گرانش، گازهاي تشکيل دهنده خورشيد را در کنار هم نگاه مي دارد و باعث مي شود سيارات در مدار خود به دور خورشيد قرار داشته باشند.

مردم، قرنها در مورد گرانش دچار اشتباه بودند. در سال 300 قبل از ميلاد مسيح، فيلسوف و دانشمند يوناني، ارسطو، بر اساس يک باور اشتباه فکر مي کرد که اجرام سنگين سريعتر از اجرام سبک سقوط مي کنند. اين باور تا اوايل 1600 ميلادي همچنان در بين مردم پابرجا بود تا اينکه دانشمند ايتاليايي، گاليله اين باور را اصلاح نمود. گاليله گفت که شتاب همه اجرام به هنگام سقوط با هم برابر است مگر اينکه مقاومت هوا يا نيروهاي ديگري بر آن تاثير بگذارد. شتاب يک جرم، مقدار تغيير در سرعت آن جرم است. بنابراين اگر يک جرم سنگين و يک جرم سبک را همزمان با هم از يک ارتفاع پرتاب کنيم در يک زمان به زمين مي رسند.

قوانين گرانش نيوتوني
ستاره شناسان در گذشته توانستند حرکات ماه و سيارات بر فراز آسمان را اندازه گيري کنند. با اين حال تا اوايل سال 1600، هيچيک نتوانستند به درستي اين حرکات را توضيح دهند. در آن زمان، ايزاک نيوتون دانشمند انگليسي، ارتباطي را بين حرکات اجرام سماوي و نيروي جاذبه زمين توصيف نمود.

در سال 1665، زمانيکه نيوتون 23 ساله بود، سقوط يک سيب اين سوال را در ذهن او ايجاد کرد که نيروي گرانش زمين تا چه فاصله اي تاثير گذار است. نيوتون کشف خود را در سال 1687 به نام "ريشه هاي رياضي در فلسفه طبيعت " تشريح نمود. نيوتون به کمک قوانين حرکت سيارات که توسط ستاره شناس آلماني يوهانس کپلر کشف شده بود، نشان داد که چگونه نيروي گرانش خورشيد با افزايش فاصله کاهش مي يابد. او سپس فرض کرد که گرانش زمين نيز به روشي مشابه در فواصل دور کاهش مي يابد. نيوتون مي دانست که گرانش زمين، ماه را در مدار خود قرار داده است و مقدار گرانش زمين در آن فاصله را اندازه گيري کرد. او به کمک فرض خود، بزرگي گرانش در سطح زمين را به دست آورد. عدد به دست آمده، بزرگي همان نيرويي بود که سيب را به زمين کشاند.

قانون گرانش نيوتون مي گويد که نيروي گرانش بين دو جرم ارتباط مستقيم با جرم آن دو دارد. يعني هر چه جرم آنها بيشتر باشد، نيروي گرانش بين آن دو بيشتر است. اين قانون همچنين مي گويد که نيروي گرانش بين دو جرم ارتباط عکس با فاصله بين دو جرم به توان دو دارد. براي مثال اگر فاصله بين دو جرم دو برابر شود، نيروي گرانش بين آنها يک چهارم مي شود. فرمول قانون نيوتون به صورت F=G.m1m2/d2 مي باشد که در آن F نيروي گرانش بين دو جرم، m1 و m2 مقدار مواد دو جرم و d2 فاصله بين دو جرم به توان دو و G ثابت گرانشي است كه توسط هنري كاونديش محاسبه شد.

تا اوايل 1900، دانشمندان تنها يک حرکت را مشاهده کرده بودند که بر اساس قانون نيوتون قابل توضيح نبود و آن جابجايي کوچکي در مدار عطارد به دور خورشيد بود. مدار عطارد، مانند مدار ديگر سيارات بيضي شکل است. خورشيد درست وسط اين بيضي قرار ندارد. به همين دليل يک نقطه در اين مدار نسبت به ديگر نقاط آن به خورشيد نزديکتر است. اما مکان اين نقطه در هر بار گردش سياره به دور خورشيد اندکي تغيير مي کند. دانشمندان به اين جابجايي، سبقت سياره مي گويند. دانشمندان از قانون نيوتون براي محاسبه اين جابجايي استفاده کردند اما نتيجه معادله با آنچه که مشاهده مي شود اندکي متفاوت است.

تئوري گرانش انيشتين
در سال 1915، آلبرت انيشتين، فيزيکدان متولد آلمان، تئوري فضا-زمان-گرانش يا تئوري نسبيت عام را معرفي کرد. تئوري انيشتين طرز فکر دانشمندان به گرانش را به کلي دگرگون کرد. البته اين تئوري، قانون نيوتون را رد نکرد بلکه آنرا گسترش داد. در بيشتر موارد، نتيجه اي که از تئوري نسبيت حاصل مي شد، اندکي با نتيجه به دست آمده از قانون نيوتون متفاوت بود. براي مثال، انيشتين از تئوري خود براي اندازه گيري سبقت مداري سياره عطارد استفاده کرد و نتيجه به دست آمده درست برابر با مشاهدات بود. اين نخستين آزمون براي تائيد تئوري نسبيت عام به حساب آمد.

تئوري انيشتين بر اساس دو چيز استوار بود. اول، ماهيتي به نام فضا-زمان و دوم قانوني که به نام اصل هم ارزي شناخته مي شود:
1- فضا-زمان:در رياضيات پيچيده نسبيت، زمان و فضا از هم جدا نيستند. در عوض، فيزيکدانان به مجموعه اي از زمان و فضاي سه بعدي شامل طول، عرض و ارتفاع، فضا-زمان مي گويند. انيشتين چنين بيان کرد که ماده و انرژي مي توانند با ايجاد انحنا در فضا-زمان، شکل آنرا تغيير دهند و گرانش در واقع تاثير اين انحنا در فضا-زمان مي باشد.

2-اصل هم ارزي: مي گويد که تاثيرات گرانش و تاثيرات شتاب با هم برابرند. براي درک اين اصل، تجسم کنيد که شما در سفينه اي هستيد که به هيچ جرم آسماني نزديک نيست. بنابراين سفينه شما تحت تاثير هيچ گونه نيروي گرانشي قرار ندارد. فرض کنيد که سفينه شما به سمت جلو مي رود اما شتاب ندارد. به بياني ديگر، سفينه شما با سرعتي ثابت و در جهتي ثابت حرکت مي کند. اگر شما توپي را بيرون بگيريد و رها کنيد، توپ سقوط نخواهد کرد. در عوض، در کنار شما معلق خواهد ماند. اما فرض کنيد که سفينه شما با افزايش سرعت، شتاب بگيرد. در اين هنگام توپ ناگهان به سمت پائين سفينه سقوط خواهد کرد دقيقا مانند زمانيکه تحت تاثير گرانش قرار بگيرد.

پيش بيني هاي نسبيت عام:
از زمانيکه محاسبه سبقت مداري عطارد، تئوري نسبيت را تائيد نمود، مشاهدات زيادي براي بررسي پيش بيني هاي تئوري نسبيت انجام گرفت. برخي از نمونه ها عبارتند از: انحراف پرتوهاي نور و امواج راديويي، وجود امواج گرانش و سياه چاله ها و گسترش کائنات.

1- انحراف پرتوهاي نور: تئوري انيشتين پيش بيني مي کرد که گرانش مي تواند مسير پرتوهاي نور را هنگاميکه از نزديک يک جرم سنگين عبور مي کنند دچار انحراف کند. انحراف به اين دليل به وجود مي ايد که اجرام، فضا-زمان را دچار انحنا مي کنند. خورشيد به قدري سنگين هست که بتواند پرتوهاي نور را منحرف نمايد و دانشمندان در سال 1919، در حين يک کسوف کامل توانستند اين پيش بيني را تائيد کنند.

2- ايجاد انحراف و کاستن از سرعت امواج راديويي: اين تئوري همچنين پيش بيني کرد که خورشيد امواج راديويي را منحرف کرده و سرعت آنها را کاهش مي دهد. دانشمندان با اندازه گيري انحرافي که خورشيد در امواج راديويي ارسال شده توسط کوازارها (اجرام بسيار بسيار قدرتمند که در مرکز برخي کهکشانها قرار دارند) ايجاد مي کند اين پيش بيني را نيز تائيد کردند. محققين تاخير امواجي که از کنار خورشيد عبور مي کردند را با ارسال سيگنالهايي بين زمين و فضاپيماي وايکينگ که در سال 1976 به مريخ رسيد، اندازه گيري کردند. آن اندازه گيريها همچنان يکي از پر ارزش ترين تائيديه هاي تئوري نسبيت به حساب مي ايند.

3- امواج گرانشي: تئوري نسبيت نشان داد که اجرام سنگيني که به دور يکديگر در چرخشند، امواجي را به نام امواج گرانشي منتشر مي کنند. از سال 1974، دانشمندان حضور اين امواج را به طور غير مستقيم با مشاهده اجرامي به نام تپ اختر دوتايي تائيد کرده اند. تپ اختر دوتايي نوعي ستاره نوتروني است که با سرعت بسيار زياد به دور جرمي مشابه خود اما کوچکتر و غير قابل مشاهده مي چرخد. ستاره نوتروني متشکل از سلولهاي نوترون، ذره اي که به طورمعمول تنها در هسته اتمها يافت مي شود، مي باشد.
يک تپ اختر ، دو موج راديويي را در دو جهت مخالف هم منتشر مي کند. با چرخش ستاره حول محور خود، موجها مانند پرتوهاي نور يک نورافکن در فضا پخش مي شوند. اگر يکي از اين امواج راديويي به زمين برسد، تلسکوپهاي راديويي اين موج را به صورت يک سري پالس دريافت مي کنند. با مشاهده دقيقتر تغييرات پالسهاي يک تپ اختر دوتايي، دانشمندان مي توانند دوره مداري (زمانيکه دو ستاره يک دور کامل در مدار خود مي زنند) آن را تخمين بزنند.
مشاهدات تپ اختر دوتايي PSR 1913+16 نشان داد که دوره مداري آن کاهش مي يابد و ستاره شناسان اين مقدار کاهش را اندازه گيري کردند. دانشمندان همچنين از معادلات نسبيت عام براي محاسبه مقدار کاهش دوره مداري، در صورت انتشار امواج گرانشي، استفاده کردند. مقدار محاسبه شده دقيقا برابر با مقدار اندازه گيري شده بود.

4- سياهچاله ها: تئوري انيشتين حضور اجرامي به نام سياهچاله ها را پيش بيني کرد. سياهچاله منطقه اي در فضا است که نيروي گرانش آن اجازه گريز به هيچ چيز حتي پرتوهاي نور را نمي دهد. محققان مدارک مستدلي در دست دارند که نشان مي دهد اغلب ستارگان سنگين در نهايت به سياهچاله تبديل مي شوند و بيشتر کهکشانها داراي يک سياهچاله عظيم الجثه در مرکز خود مي باشند.

5- گسترش کائنات: انيشتين در سال 1917، مقاله نسبيت عام را که مطالعه اي بر کل کيهان بود ارائه نمود. بر اساس اين تئوري، کائنات يا در حال گسترش است و يا در حال انقباض. در آن سال دانشمندان مدارک قاطعي براي پذيرفتن هيچ يک از آن دو حالت در دست نداشتند. انيشتين براي پيشگيري از بروز مخالفت ديگران با تئوري نسبيت عام، عاملي به نام ثابت کيهاني را به تئوري خود افزود. ثابت کيهاني، دفع هر ذره در فضا توسط ذرات اطرافش، براي پيشگيري از انقباض جهان مي باشد.

بالاخره در سال 1929، ستاره شناس آمريکايي ادوين هابل (Edwin Hubble) کشف کرد که کهکشانهاي دوردست در حال دور شدن از زمين مي باشند و هر چه فاصله کهکشان از زمين بيشتر است سرعت دور شدن آن نيز بيشتر است. کشف هابل نشان داد که دنيا در حال انبساط است. در پي اين اکتشاف و تائيد آن توسط مشاهدات ستاره شناسان ديگر، انيشتين ثابت کيهاني را از تئوري خود حذف نمود و آن را بزرگترين اشتباه خود توصيف کرد.

کشف گسترش کائنات به همراه مشاهدات ديگر، منجر به شکل گيري تئوري منشا کائنات يعني تئوري بيگ بنگ يا مهبانگ شد. بر اساس اين تئوري، جهان در پس يک انفجار مهيب آغاز شده است. در آغاز، کل جهاني که ما امروز در اين ابعاد و اندازه مي بينيم، به کوچکي يک تيله بوده است. سپس مواد شروع به گسترش کرده و اين گستردگي تا به امروز ادامه يافته است.

6- انرژي تاريک: گرچه انيشتين ثابت کيهاني را بزرگترين اشتباه خود خواند اما شايد اين عامل يکي از بزرگترين دستاوردهاي مطالعات او باشد. اندازه گيريهايي که در سال 1998 گزارش شدند نشان مي دهند که جهان با سرعت بيشتر و بيشتري رو به گسترش است. به علاوه، سرعت گسترش همانطور که در نسبيت عام با ثابت کيهاني محاسبه شده بود، افزايش يافته است.
تا قبل از انتشار گزارشات، ستاره شناسان همگي فکر مي کردند که از سرعت گسترش به دليل وجود گرانش بين کهکشانها، کاسته شده است. اندازه گيريها نشان دادند که انفجارهاي ابر نواختر در کهکشانهاي دور دست، کم نور تر از آن هستند که انتظار مي رود بنابراين کهکشانها دورتر از آن هستند که ما تصور مي کنيم. اما اين کهکشانها فقط در صورتي مي توانند چنين فاصله دوري از ما داشته باشند که افزايش سرعت گسترش از گذشته آغاز شده باشد.
ستاره شناسان به اين نتيجه دست يافته اند که افزايش سرعت گسترش کائنات وابسته به عاملي است که بر خلاف گرانش عمل مي کند. اين عامل ممکن است ثابت کيهاني و يا چيزي به نام انرژي تاريک باشد. دانشمندان هنوز به يک تئوري براي وجود انرژي تاريک نرسيده اند اما آنها مي دانند که چقدر از آن احتمالا در دنيا وجود دارد. مقدار انرژي تاريک کائنات حدودا دو برابر مقدار ماده در آن است.

ماده در جهان شامل دو نوع است: ماده مرئي و ماده اسرار آميزي به نام ماده تاريک.
دانشمندان از ترکيب بندي ماده تاريک بي اطلاعند. اما اندازه گيريهاي حرکت ستارگان و ابرهاي گاز در کهکشانها دانشمندان را وادار به باور نمودن وجود چنين ماده اي کرده است. اين اندازه گيريها نشان داده اند که جرم کهکشانها چندين بار بيشتر از جرم اجرام مرئي در آنها است. همه اين مشاهدات بيانگر اين هستند که مقدار ماده تاريک در کائنات 30 برابر ماده مرئي در آن است.


7- گرانش و سن جهان: مشاهدات ديگري که انجام گرفته اند نشان دادند که تئوري نسبيت عام در همه جاي کائنات کاربرد دارد. کيهان شناسان عمر جهان را به کمک معادلات نسبيت عام، ميزان سرعت گسترش جهان و مقدار تخميني ماده و انرژي تاريک محاسبه کردند. مقدار محاسبه شده، حدودا 14 بيليون سال، با نتايج به دست آمده توسط دو روش ديگر محاسبه عمر جهان يعني محاسبه بر اساس تکامل ستارگان و محاسبه بر اساس نيمه عمر راديواکتيو ستارگان پير، همخواني داشت.

8- تکامل ستارگان: همراه با رشد و تکامل ستاره، دماي سطحي و نورانيت آن به روش کاملا شناخته شده اي تغيير مي کند. ستاره شناسان مي توانند با اندازه گيري دماي سطحي و نورانيت يک ستاره، سن آن را تشخيص دهند. با بهره گيري از اين روش، پير ترين ستاره اي که تا کنون ستاره شناسان پيدا کرده اند حدود 13 بيليون سال عمر دارد.

نيمه عمر راديو اکتيو بر اساس اين واقعيت است که عناصر شيميايي مشخص، دچار تجزيه راديواکتيو مي شوند. در تجزيه راديواکتيو، يک ايزوتوپ از يک عنصر به ايزوتوپ عنصري ديگر تبديل مي شود. ايزوتوپ هاي راديواکتيو با سرعت مشخص و شناخته شده اي تجزيه مي شوند.

در سال 2001، دانشمنداني که در شيلي، با تلسکوپ بزرگ رصدخانه اروپاي جنوبي کار مي کردند، با تکنيک نيمه عمر راديواکتيو، ستاره اي پير در کهکشان راه شيري را مورد مطالعه قرار دادند. محققان اورانيوم 238 که شامل 92 پروتون و 146 نوترون است را بررسي کردند. دانشمندان مي دانستند که آن ستاره در زمان شکل گيري شامل چه مقدار اورانيوم بوده است. آنها مقدار اورانيوم فعلي آن را اندازه گيري کردند. آنان با استفاده از اطلاعات به دست آمده و محاسبات، عمر اين ستاره را به دست آوردند. به احتمال خيلي زياد آن ستاره 5/12 بيليون سال عمر دارد، بنابراين عمر جهان احتمالا از آن بيشتر است. محاسبه عمر چندين ستاره پير ديگر نيز تقريبا به همين نتيجه ختم شد.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : ايرانيكا

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت 0:32 |

الکتريسته و مغناطيس


مردم اثرهاي ساده الکتريکي و مغناطيسي را از زمانهاي قديم می‌شناختند. حدود 600 سال قبل از ميلاد، يونانيان می‌دانستند که آهنربا آهن را جذب می‌کند و کهرباي ماليده به لباس چيزهاي سبک مانند کاه را به سوي خود می‌کشد. با اين حال، اختلاف بين جذب هاي الکتريکي و مغناطيسي تعيين نشده بود و اين پديده‌ها را از يک نوع در نظر می‌گرفتند.
خط فاصل روشن بين اين دو پديده را «گيلبرت» (W. Gilbert)، فيزيکدان و طبيعت شناس انگليسي، پيدا کرد؛ و نيز در سال 1600 کتابي درباره آهنربا و «اجسام آهنربايي» و «زمين به عنوان آهنرباي بزرگ» منتشر کرد. کار وي شروع بررسي در پديده‌هاي الکتريکي را نشان می‌دهد. در اين کتاب، گيلبرت همه خواص آهنرباهاي شناخته شده تا آن زمان را تشريح کرده و نتايج آزمايشهاي خيلي مهم خودش را نيز آورده است. همچنين، وي شماري از تفاوتهاي اساسي بين جذبهاي الکتريکي و مغناطيسي را مشخص و اصطلاح «الکتريسيته» را وضع کرده است
.

سير تحولي و رشد:
بعد از انتشار کارهاي گيلبرت، تمايز بين پديده‌هاي الکتريکي و مغناطيسي مسلم شد؛ اما به رغم اين اختلافها، شماري از واقعيتها ارتباط ناگسستني بين اين پديده‌ها را پديدار ساخت. برجسته‌ترين اين واقعيتها مغناطيس اشياي آهني و واروني عقربه قطب نما بر اثر آذرخش بودند.
«آراگو» (D. F. Arago)، فيزيکدان فرانسوي، در کتاب خود به نام «تندر و آذرخش» شرح می‌دهد که چگونه در ژوئيه سال 1681، در کشتي «راين» (reine) - واقع در درياي آزاد - حدود صدها مايل از ساحل بر اثر آذرخش دکلها و بادبانها و ... به طور جدي صدمه ديدند. وقتي که شب فرا رسيد، از روي وضع ستارگان دريافت که از سه قطبنماي در دسترس دو تا به جاي شمال به سمت جنوب ايستاده بودند؛ در حالي که يکي از آنها به سمت شمال بود، آراگو همچنين شرح می‌دهد که هرگاه آذرخش به خانه بخورد، کارد و چنگال و ساير اشياي آهني را بشدت آهنربا می‌کند.

در آغاز قرن هجدهم، ثابت شد که آذرخش در واقع جريان الکتريکي شديدي است که از هوا می‌گذرد. بنابر اين، به اين نتيجه می‌رسيم که جريان هاي الکتريکي خواص مغناطيسي دارد؛ اما اين خواص جريان را فقط در سال 1820 «اورستد» (H. Oersted)، فيزيکدان دانمارکي، با آزمايش مشاهده و بررسي کرد.

همان طوري که نيروهاي مؤثر در بارهاي الکتريکي نيروهاي الکتريکي نام دارد، نيروهاي مؤثر در آهنرباهاي طبيعي يا مصنوعي را «نيروهاي مغناطيسي» می‌گويند.

منشأ ميدان مغناطيسي:
اگر در فضا نيروهاي الکتريکي حاکم باشد و بر ذرات باردار نيروي الکتريکي وارد کند، می‌گوييم در اين فضا ميدان الکتريکي وجود دارد. از اين رو، آزمايش نشان می‌دهد که در فضاي اطراف جريان الکتريکي نيروهاي مغناطيسي ظاهر می‌شود؛ يعني ميدان مغناطيسي به وجود می‌ايد.

اولين سؤال اورستد:
ايا ماده سيم روي ميدان مغناطيسي به وجود آمده از جريان اثر دارد يا نه؟ اورستد دريافت که سيمهاي اتصال را می‌توان از چند سيم يا نوار باريک مختلف درست کرد و جنس فلز در نتيجه اثر نمی‌گذارد (باحتمال، اگر بزرگ باشد، اثر می‌گذارد)؛ چون فلزات مختلف مقاومتهاي الکتريکي متفاوتي دارند. اگر به باتري وصل شود، ممکن است جريانهاي متفاوت داشته باشد و در نتيجه اثر مغناطيسي اين جريانها متفاوت خواهد بود؛ اما بايد به ياد داشت که آزمايش اورستد پيش از وضع قانون اهم و دستيابي به مفهوم بستگي مقاومت رساناها به جنس ماده تشکيل دهنده آنها انجام گرفته است. اگر آزمايش اورستد با سيمهاي پلاتين و طلا و نقره و برنج و آهن يا نوارهاي روي و قلع يا جيوه انجام گيرد، همين نتيجه اخير به دست می‌ايد. اورستد آزمايشهايش را با فلز، يعني رساناهايي با رسانش الکتروني، انجام داد.

اثر مغناطيسي جريان الکتروليتي:
اگر در آزمايش اورستد فلز رسانا با لوله داراي الکتروليت يا لوله‌اي استفاده شود که داخل آن تخليه الکتريکي صورت می‌گيرد، هرچند در اين حالتها جريان الکتريکي از حرکت يونهاي مثبت و منفي ناشي می‌شود، اثر آنها روي عقربه مغناطيسي با اثر رساناي فلزي يکسان است. بدون توجه به رساناي حامل جريان، در فضاي اطراف آن ميدان مغناطيسي به وجود می‌ايد. از اين رو، می‌توان گفت که در اطراف هر جرياني ميدان مغناطيسي ظاهر می‌شود. اين خاصيت اصلي جريان الکتريکي در تأثيرات حرارتي و شيميايي جريان الکتريکي نقش دارد.

اثر مغناطيسي جريان و خواص الکتريکي رسانا
ايجاد ميدان مغناطيسي معمولترين خاصيت از سه خاصيت جريان الکتريکي است. جريان الکتريکي فقط در يک نوع رسانا (الکتروليتها) اثر شيميايي به وجود می‌آورد، نه در ديگران (فلزات). مقدار جريان آزاد شده از جريان، بسته به مقاومت رسانا، ممکن است بيشتر يا کمتر باشد. در ابر رساناها، ممکن است همراه جريان گرما آزاد شود. از طرفي ديگر، ميدان مغناطيسي با جريان الکتريکي پيوندي جدايي ناپذير دارد. اين ميدان به خواص مشخصي از رسانا بستگي ندارد و فقط شدت و جهت جريان آن را تعيين می‌کند. بيشترين کاربردهاي صنعتي الکتريسيته نيز به وجود ميدان مغناطيسي جريان وابسته است.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : تله تكست سيماي جمهوري اسلامي ايران

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت 0:29 |

كاربردهاي انرژي هسته اي


استفاده از انرژي هسته اي، يكي از اقتصادي ترين شيوه ها در دنياي صنعتي است و گستره عظيمي از كاربردهاي مختلف، شامل توليد برق هسته اي، تشخيص و درمان بسياري از بيماريها، كشاورزي و دامداري، كشف منابع آب و ... را در بر مي گيرد.

انرژي هسته اي در مجموع، مانند يكي از انرژي هاي موجود در جهان مثل انرژي بادي، آبي، گاز و نفت و ... است، اما در مقايسه با آنها جزو انرژي هاي پايان ناپذير شمرده مي شود، كه از نظر ميزان توليد انرژي پاسخگوي نيازهاي بشر خواهد بود. يعني انرژي حاصل از تبديل ماده به انرژي برابر است با جرم ماده ضرب د