تبليغاتX
علم و فناوري

كهكشان ها


کهکشان مجموعه ايست از ستارگان، غبار و گاز که توسط گرانش در کنار يکديگر قرار گرفته اند.

منظومه شمسي ما در کهکشاني به نام راه شيري قرار گرفته است. دانشمندان تخمين مي زنند که بيش از 100 بيليون کهکشان در فضاي مرئي کائنات پراکنده شده اند. ستاره شناسان به کمک تلسکوپ از ميليونها کهکشان تصوير گرفته اند. دورترين کهکشانهايي که تا کنون عکس آنها تهيه شده است، در فاصله 10 تا 13 بيليون سال نوري (توضيح اينكه سال نوري واحد اندازه گيري مسافت است و نه زمان. وتعريف آن اين است: مقدار مسافتي را كه نور در مدت يك سال با سرعت 300.000 كيلومتر بر ثانيه مي پيمايد) از ما قرار گرفته اند. قطر کهکشانها از چند هزار تا نيم ميليون سال نوريست. کهکشانهاي کوچکتر کمتر از يک بيليون ستاره دارند اما کهکشانهاي بزرگ داراي بيش از يک تريليون ستاره هستند. قطر کهکشان راه شيري حدود 100.000 هزار سال نوريست. منظومه شمسي در فاصله 25.000 سال نوري از مرکز کهکشان قرار گرفته است. حدود 100 بيليون ستاره در اين کهکشان وجود دارد.

تنها 3 کهکشان خارج از منظومه شمسي، از روي زمين با چشم غير مسلح قابل رويت است. مردم نيمکره شمالي مي توانند کهکشان آندرومدا که 2 ميليون سال نوري دورتر از ما قرار دارد را ببينند و مردم نيمکره جنوبي ابر ماژلاني بزرگ در فاصله 160.000 سال نوري و ابر ماژلاني کوچک در فاصله 180.000 سال نوري را مي بينند.


خوشه هاي کهکشاني
کهکشانها به طور نامنظم در فضا توزيع شده اند. بعضي از آنها هيچ همسايه اي ندارند و بعضي به صورت جفت بوده و حول يکديگر در گردشند. البته بيشتر آنها در گروه هايي به نام خوشه تجمع کرده اند. يک خوشه ممکن است از ده ها تا چندين هزار کهکشان را در بر گيرد. يک خوشه مي تواند قطري به بزرگي 10 ميليون سال نوري داشته باشد.

خوشه ها نيز به نوبه خود در گروه هايي قرار گرفته اند که ابر خوشه ناميده مي شوند. در مقياس بزرگ همه کهشکشانها در شبکه اي از رشته هاي ميله اي کهکشاني که با يکديگر در ارتباطند، قرار گرفته اند. فضاي اطراف آنها را فضايي نسبتا خالي پر کرده است. يکي از بزرگترين ساختارهاي کهکشاني که تا به حال نقشه برداري شده است، ديوار بزرگ نام دارد. اين ساختار بيش از 500 ميليون سال نوري طول و 200 ميليون سال نوري عرض دارد.

شکل کهکشانها
ستاره شناسان بيشتر کهکشانها را بر اساس شکل آنها در دو دسته مارپيچ و بيضي طبقه بندي مي کنند.
1- کهکشان مارپيچ ظاهري مانند ديسک با مرکزي متورم دارد. اين ديسک شبيه به فرفره، بازوهاي مارپيچ درخشاني دارد که از مرکز آن بيرون زده اند. راه شيري يک کهکشان مارپيچ است. همه کهکشانهاي مارپيچ مانند فرفره در گردشند اما با سرعت کم. براي مثال راه شيري يک دور گردش کامل خود را در مدت 250 ميليون سال انجام مي دهد.
در کهکشانهاي مارپيچي ستاره هاي جديد دائما در حال به وجود آمدن از دل گاز و غبار مي باشند. گروه هاي کوچک ستارگان که خوشه هاي محلي ناميده مي شوند اغلب پيرامون کهکشانهاي مارپيچ قرار دارند. يک خوشه محلي معمولي حدود 1 ميليون ستاره دارد.

2- اشکال کهکشانهاي بيضي از کره کامل تا بيضي هاي مسطح متفاوت است. در مرکز اينگونه کهکشانها نور بسيار شديد است اما تدريجاً به سمت لبه ها از شدت آن کاسته مي شود. تا آنجا که ستاره شناسان تشخيص داده اند، کهکشانهاي بيضي شکل با سرعت بسيار کمتر از کهکشانهاي مارپيچ در گردشند و يا اصلاً حرکت نمي کنند. به نظر مي رسد ستارگان درون اين کهکشانها در مدار هاي تصادفي در گردشند. ظرفيت گاز و غبار اين نوع کهکشانها کمتر از کهکشانهاي مارپيچ است، بنابراين ستارگان کمتري در آنها متولد مي شوند.

3- کهکشانهاي نوع سوم، اشکال بي قاعده اي دارند. بعضي از آنها بيشتر شامل ستارگان آبي و گازهاي پف کرده اند اما غبار کمي دارند. ابرهاي ماژلاني جز اين گروه از کهکشانها هستند. بعضي ديگر از اين کهکشانها بيشتر شامل ستارگان جوان نوراني در ميان گاز و غبارند.


کهکشانها نسبت به يکديگر در حرکتند و دو کهکشان به طور محلي به قدري به يکديگر نزديک مي شوند که نيروهاي گرانشي آنها باعث تغيير شکلشان مي شود. کهکشانها حتي مي توانند با هم برخورد کنند. اگر دو کهکشان با سرعت زياد با هم برخورد کنند، بدون اثر يا با تاثيرات اندک از يکديگر عبور مي کنند. اما اگر دو کهکشان با سرعت کم با يکديگر برخورد نمايند، ممکن است با يکديگر متحد شده و کهکشاني بزرگتر از دو کهکشان قبل ايجاد کنند. نتيجه اين اتحاد مي تواند ميله اي مارپيچي از ستارگان را که تا 100.000 سال نوري در فضا امتداد دارند به وجود آورد.


انتشارات کهکشاني
همه کهکشانها انرژي را به صورت امواج مرئي و ديگر امواج الکترومغناطيس، منتشر مي کنند. به ترتيب کاهش طول موج (فاصله دو تاج متوالي موج)، اين پرتوها عبارتند از، امواج راديويي، امواج فروسرخ، نور مرئي، پرتوي فرابنفش، اشعه ايکس و پرتوي گاما. همه اين امواج در کنار يکديگر طيف الکترومغناطيس را ايجاد مي کنند.

منابع زيادي از انرژي در کهکشانها نهفته است. مقدار زيادي از آن مربوط به گرماي ستارگان و ابرهاي گاز و غبار يا سحابي ها مي باشد. تعدادي از پديده هاي مهيب کهکشاني نيز مقادير بسيار زيادي انرژي آزاد مي کنند. اين پديده ها دو نوع انفجار ستاره اي را در بر مي گيرند:
1- انفجارهاي نواختر، که در آنها يکي از دو ستاره ساختارهاي دوتايي، به فضا گاز و غبار پرتاب مي نمايد.
2
- انفجارهاي ابر نو اختر، که در آنها يک ستاره متلاشي شده و سپس بيشتر مواد خود را به فضا پرتاب مي کند.

يک ابر نواختر ممکن است که از خود جرمي فشرده و نامرئي به نام سياهچاله بر جاي گذارد. سياهچاله آنچنان نيروي گرانش قدرتمندي دارد که هيچ چيز حتي نور نيز نمي تواند از آن عبور کند. ابر نواختر همچنين ممکن است که از خود يک ستاره نوتروني بر جاي گذارد. اين نوع ستاره آکنده از ذرات نوترون است. به طور طبيعي اين ذرات فقط در هسته اتمها وجود دارند. برخي ابر نواختر ها نيز چيزي از خود باقي نمي گذارند.

شدت پرتوهايي که از يک ستاره در طول موجهاي متفاوت منتشر مي شود، به دماي سطح ستاره وابسته است. براي مثال خورشيد که دماي سطحي معادل 5500K دارد، بيشتر انرژي خود را در طيف نور مرئي گسيل مي کند. به اين نوع انتشار انرژي، پرتوي حرارتي مي گويند.

درصد کمي از کهکشانها که کهکشانهاي فعال ناميده مي شوند، مقادير بسيار بسيار زيادي انرژي منتشر مي نمايند. منبع اين انرژي پديده هايي است که در اجرام مرکزي اين کهکشانها ايجاد مي شود. توزيع اين طول موجهاي منتشر شده با ستارگان معمولي فرق مي کند. به اين نوع انتشار، پرتوي غير حرارتي مي گويند. قدرتمندترين منابع انتشار اين تابش، اجرامي به نام کوازار مي باشند. کوازارها مقادير شگرفي امواج راديويي، فروسرخ، فرابنفش، ايکس ري و گاما منتشر مي کنند. برخي از کوازارها، که در تصاوير شبيه به ستارگانند، 1000 برابر کل کهکشان راه شيري انرژي توليد مي کنند. کوازار مخفف عبارتي به معناي شبه ستاره اي ( quasi-stellar ) است. دراصل به معناي منبع راديويي شبه ستاره اي مي باشد. اين نام در پي اين حقيقت به اين اجرام اطلاق گرديد که نخستين بار اين اجرام به واسطه انتشار امواج راديويي شناخته شدند و بسيار شبيه ستارگان به نظر مي رسيدند.

نوعي کهکشان مارپيچي به نام سيفرت ( Seyfert ) وجود دارد. اين نوع کهکشان مقادير زيادي پرتوي فرو سرخ، امواج راديويي و اشعه ايکس منتشر مي کند. اين نوع کهکشانها به ياد ستاره شناس آمريکايي، کارل سيفرت ( Carl K. Seyfert )، نامگذاري شده اند. وي موفق شد براي نخستين بار در سال 1943، اين نوع کهکشانها را کشف نمايد.
برخي از کهکشانهاي فعال، فواره ها و حبابهايي از ذرات باردار الکتريکي منتشر مي کنند. اين ذرات شامل پروتونها و پوزيترونها با بار الکتريکي مثبت و الکترونها با بار الکتريکي منفي هستند. الکترون و پروتون ذرات تشکيل دهنده ماده مي باشند اما پوزيترونها ذرات ضد ماده ها هستند. آنها ذرات ضد الکترون مي باشند و جرمي معادل جرم الکترون دارند.

اينطور تصور مي شود که شدت فعاليتهاي کهکشانهاي فعال به دليل وجود سياهچاله اي عظيم در مرکز کهکشان باشد. اين سياهچاله مي تواند يک بيليون بار سنگينتر از خورشيد باشد. از آنجا که اين سياهچاله بسيار پر جرم و فشرده است، نيروي گرانش آن براي بلعيدن ستارگان اطراف قدرت لازم را دارد. گاز و غباري که به اين صورت وارد سياهچاله مي شود، جرم ديسک موادي را که به دور سياهچاله در گردش است، بيشتر مي کند. در همين حال موادي که در گوشه دروني اين ديسک قرار گرفته اند وارد سياهچاله مي شوند. ماده ضمن سقوط، انرژي خود را از دست مي دهد.اين انرژي به شکل دسته پرتوهايي به بيرون از کهکشان پرتاب مي شوند.

راه شيري يک کهکشان فعال نيست اما يک منبع بسيار قوي تابشي در مرکز خود دارد. دليل انتشار اين تابش ممکن است سياهچاله اي باشد که جرم آن يک ميليون برابر جرم خورشيد است.


منشا کهکشانها
دو نوع تئوري اصلي در مورد منشاء کهکشانها مفروض است. سرآغاز هر دو نوع تئوري انفجار بزرگ است.انفجاريکه 10 تا 20 بيليون سال پيش رخ داد و سرآغاز جهان شد. اندکي پس ازآن انفجار، مقاديري از گاز به يکديگر پيوستند. سپس گرانش به آرامي آنها را به کهکشانها تبديل نمود.

تفاوت اين دو تئوري در بيان نحوه رشد کهکشانها است:
تئوري نوع اول بر اين اساس است که ابتدا اجرام کوچک شکل گرفتند و از پيوستن اين اجرام کهکشانها به وجود آمدند.
بر اساس تئوري نوع دوم نخست کهکشانها و خوشه هاي کهکشاني به وجود آمده اند. سپس ستارگان و اجرام کوچک در دل اين کهکشانها پديدار شدند.

با اينحال همه تئوريهاي مربوط به تشکيل کهکشانها پس از انفجار بزرگ به اين نتيجه رسيده اند که پس از شکل گيري نخستين کهکشانها، اين روند متوقف شده و هيچ کهکشان جديدي به وجود نيامده است يا دست کم تعداد بسيار اندکي کهکشان جديد ايجاد شده است.

ستاره شناسان مدارکي به دست آورده اند که شرايط پيش از تشکيل کهکشانها را بيان مي کند. در سال 1965، دو فيزيکدان آمريکايي آرنو پنزياس ( Arno Penzias ) و روبرت ويلسون ( Robert Wilson )، امواج راديويي ضعيفي را در آسمان شناسايي کردند. بر اساس تئوري انفجار بزرگ، اين امواج، تشعشعات باقيمانده از انفجار بزرگ مي باشند. ابتدا چنين به نظر مي رسيد که قدرت اين امواج از هر سوي يک اندازه است. تا اينکه در سال 1992، ماهواره اي به نام کاوشگر گذشته کائنات ( COBE ) تفاوتهاي بسيار اندکي را در قدرت اين امواج کشف کرد. اين تفاوت از تفاوت چگالي مواد پس از انفجار بزرگ ناشي مي شود. در قسمتهايي از فضا که چگالي بيشتر بود، نيروي گرانشي قويتري به وجود آمد. در نتيجه انبوه مواد در اين مناطق شکل گرفته و با افزايش تراکم مواد، کهکشانها پديدار شدند.

بيشتر مشاهدات ستاره شناسي به منظور تائيد تئوري انفجار بزرگ صورت گرفته اند. بر اساس اين تئوريها جهان همچنان در حال گسترش است. دو نوع از مشاهدات به شدت، اين امر يعني گسترش جهان را تائيد مي کنند. اين مشاهدات ثابت مي کنند که همه کهکشانها در حال دور شدن از يکديگر هستند. علاوه بر آن، کهکشانهاي دورتر از کهکشان راه شيري با سرعت بيشتري در حال دور شدن مي باشند. اين ارتباط مابين فاصله و سرعت کهکشانها به نام قانون هابل شناخته مي شود. ادوين هابل ( Edwin P. Hubble )، ستاره شناس آمريکايي، در سال 1929 اين ارتباط را کشف و گزارش نمود.

ستاره شناسان سرعت حرکت کهکشانها را به کمک شيوه انتقال به سرخ ( redshift ) تخمين مي زنند. انتقال به سرخ نوعي اندازه گيري امواج الکترومغناطيس مي باشد که توسط جرمي در فضا منتشر مي شود. با تجزيه نور کهکشانها، طيف آنها به دست مي ايد. در طيف يک کهکشان تعدادي خطوط تيره وجود دارد که بيانگر دما، چگالي و ترکيبات شيميايي مي باشند. چنانچه کهکشاني در حال دور شدن از ما باشد، اين خطوط به انتهاي طيف يعني به سمت رنگ قرمز متمايل مي شوند. هرچه اين تمايل و انتقال به سمت رنگ قرمز در طيف بيشتر باشد، سرعت دور شدن کهکشان مورد نظر از ما بيشتر است. دانشمندان با بررسي درخشش يک کهکشان و يا بررسي مقدار درخشش اجرام خاصي مانند ستارگان متغير و ابر نواخترها در آن، فاصله بين کهکشانها را تخمين مي زنند.


تکامل کهکشانهاي مارپيچ
ستاره شناسان نمي توانند به درستي بفهمند که مارپيچهاي کهکشاني چگونه تکامل يافته و هنوز وجود دارند. معما زماني آشکار مي شود که درباره چرخش اين کهکشانها فکر کنيم. چرخش اين کهکشانها بسيار شبيه به خامه روي سطح فنجان قهوه است. بخش مرکزي کهکشان تقريبا مانند يک چرخ، مي چرخد و بازوها به دنبال آن. يک بازوي مارپيچ در حال گردش حول مرکز را تصورکنيد که در هر 250ميليون سال يکبار گردش خود را کامل مي کند، مانند بازوهاي کهکشان راه شيري. بعد از چند بار گردش، احتمالا ظرف 2 بيليون سال، اين انتظار مي رود که عمر بازوي مارپيچ به پايان رسيده و شکل خود را از دست بدهد. اما تقريبا همه کهکشانهاي مارپيچي عمري بيش از 2 بيليون سال دارند!.

يک راه حل براي اين معما ارائه شده و آن اين است که تفاوت نيروي گرانش در اين نوع از کهکشانها مي تواند ستارگان، غبار و گاز موجود را بکشد و يا هل دهد. اين فعاليت باعث به وجود آمدن موجهايي مي شود که شبيه به امواج صوتي مي باشند. از آنجا که کهکشان در حال گردش است اين امواج در يک مسير مارپيچ حرکت مي کنند و باعث تراکم چگالي در اين مسيرهاي مارپيچ مي شوند.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : ايرانيكا

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در سه شنبه 2 مهر1387 و ساعت 18:44 |

 مروري بر گاه شمار جلالي


ايرانيان دقيق ترين تقويم جهان را دارند.

گاه شماري جلالي كه به نام هاي «ملك شاهي» ، «سلطاني» و «محدث» نيز ناميده مي شود، يك نظام گاه شماري خورشيدي اعتدالي است كه در زمان«سلطان جلال الدين ملك شاه سلجوقي» (485 تا 465 هجري قمري) آغاز به تنظيم شده و نام هاي گوناگون آن نيز از نام و لقب هاي ملك شاه برگرفته است.

ساختار بنيادين اين گاه شماري برمبناي سنت هاي ديرين گاه شماري هاي ايراني و با تأكيد خاص بر انطباق نورور يا روز نخست سال با نقطه اعتدال بهاري بوده است.
گاه شماري جلالي را مي توان نتيجه و محصول نهايي كوشش هاي بسيار ديرينه و پر سابقه ايرانيان براي دستيابي به تقويمي اعتدالي كه حداكثر دقت و انطباق با تقويم طبيعي را داشته باشد، دانست. اين گاه شماري، شكل نهايي و اصلاح شده گاه شماري هاي «معتضدي» ، «فارسيه» ، «خراجي» و ديگر سامانه هايي است كه در سده هاي سوم تا پنجم هجري براي تثبيت نوروز در اعتدال بهاري به كار مي رفته اند و فاقد دقت كافي، و يا بدون قابليت محاسباتي نظري براي سال هاي پيشين و پسين بوده اند. در آن زمان ( يعني در اواخر سده پنجم) تقويم يزدگردي نيز به دليل فقدان كبيسه گري هاي يك ماه در هر صد و بيست سال ، عملاً از قاعده محاسباتي خود خارج شده؛ در حالي كه در نظام اصلي خود نيز بدون دقت كافي بوده و تا يك ماه با تقويم طبيعي دچار اختلاف مي شده است. گاه شماري هجري خورشيدي فعلي ايران نيز ادامه همان گاه شماري جلالي است و تاكنون دقيق تر از ان در جهان به وجود نيامده است.

فرايند تنظيم گاه شماري جلالي و زيج پيوسته به آن كه «زيج ملك شاهي» ناميده مي شده است، در زمان «ملك شاه سلجوقي» و به احتمال زياد تحت تأثير وزيرش «خواجه نظام الملك» در شهر اصفهان ( يا شهر ري) و با شركت گروهي از تقويم شناسان مشهور آن زمان همچون «ابو مظفر اسفزاري» ، «ابو هباس لوكري»، «محمد بن احمد معموري» ، «ميمون بن نجيب واسطي» و «ابن كوشك بيهقي مباهي» به سرپرستي «عمر خيام» آغاز شد؛ در حالي كه «عبد الرحمن خازني» (خدمتكار خزانه دار مرو) كه بنا به علائق شخصي و غير حرفه اي به مطالعه در تقويم مي پرداخت، به طور مستقل در شهر مرو به محاسباتي جداگانه پرداخت و نتيجه پژوهش خود و از جمله شيوه سنجش نوروز را براي گروه خيام فرستاد. مشهور است كه بخشي از محاسباتي خازني از سوي اين گروه پذيرفته شده و به رسميت شناخته شد.

مبدأ تأسيس تقويم جلال برابر است با سال 471 هجري قمري، 448 يزدگردي، 468 خراجي و 1079 ميلادي ژولي. فاصله بين التاريخين مبدا تقويم جلالي با مبدا هجري قمري 166797 روز، با مبدا تقويم يزدگردي 163173 روز، با مبدا خراجي 170933 روز، با مبدا گاه شماري ميلادي ژولي 393813 روز و با مبدا (سلوكي) 507497 روز است.

تطبيق روز نخست اين تقويم يا «نوروز جلالي/نوروز سلطاني» با نقطه اعتدال بهاري براساس تعريفي مشخص از طول سال متوسط اعتدالي ، اصل ثابت و نهادين در گاه شماري جلالي و يكي از اهداف بنيان گذران آن بوده است. بنا به گزارش «عبدالعلي محمدبن حسن بيرجندي» در «شرح سي فصل» و «شرح زيج ايلخاني»، نويسنده ناشناس در «ربيع المنجمين» و الغ بيك در «زيج الغ بيك»، در اين گاه شماري نه تنها طول سال با تقويم طبيعي برابري دارد، بلكه طول هر فصل نيز به دليل كوشش براي انطباق روزهاي هر ماه خورشيدي با مدت زمان توقف خورشيد در برج هاي هم زمان آن، با طول فصل هاي طبيعي برابري داشته و نقاط اعتدال و انقلابين درست در ابتداي هر فصل تقويم جلالي واقع مي شوند. در نتيجه مجموع روزهاي هر يك از سه ماه هاي نخست و دوم سال (بهار و تابستان) برابر با 93 روز، مجموع روزهاي سه ماهه سوم (پاييز) 90 روز و مجموع روزهاي سه ماهه سوم (زمستان) 89 روز است كه كاملاً با تقويم طبيعي برابري دارد و اين ويژگي بسيار مهم و به نظير تقويم جلالي است كه در ديگر تقويم ها ديده نمي شود.

در تعريف نوروز جلالي يا مبدا آغاز سال نو مي توان بنا به تعريف كامل و كوتاه خواجه نصير الدين طوسي، الغ بيك و ملا مظفر گنابادي گفت كه نوروز جلالي يا سلطاني روزي است كه خورشيد تا زمان عبور از نصف النهار محل به نقطه اعتدال بهاري رسيده باشد.
گروه خيام روز اعتدال بهاري شش ماه پيش از هجرت (19 مارس سال 622 ميلادي ژولي) را به عنوان نقطه آغاز سال شماري بگزيد و از نام هاي ايراني براي نام گذاري برابرهاي ماهي دوازده برج ساليانه بهره برد.

در زمينه نظام كبيسه گري در گاه شماري جلالي براي افزودن كسر سال و گزينش سال هاي 366 روزه منابع موجود شيوه هاي گوناگون از تعريف طول سال و قاعده كبيسه گري را به دست مي دهند. شيوه هاي پيشنهادي يا گزارشي خواجه نصير الدين طوسي ، عبدالرحمن خازني، حسن بن حسين شاهنشاه شمناني، عبدالعلي بيرجندي، ميرم چلبي و قطب الدين شيرازي تا اندازه اي با يكديگر تفاوت دارند. اما همگي آن ها بر وجود كبيسه هاي خماسي كه يكي ديگر از مهمترين ويژگي هاي گاه شماري جلالي است، تاكيد دارند. به گمان اين نگارنده و با درنظر داشتن فرض هاي بنيادين اين گاه شماري در تطبيق طول سال و فصل ها به تقويم طبيعي و دارا بودن قابليت محاسبات نظري براي هر سال مفروض در گذشته و آينده، شيوه يكسان «ذبيح بهروز» و «احمد بيرشك» (683 كبيسه در يك دوره 2820 ساله) با وجود پاره اي از انتقادها، بهترين و كارآترين شيوه اجراي كبيسه هاي جلالي و هجري خورشيدي است.

*بنياد محاسباتي در نظام گاه شماري خورشيدي، عبارت است: از يافتن تعداد (X) سال هاي برجي كه همه تعداد روزها متوسط (Y) را با دقتي معين در بر مي گيرد. ضريب مفروض اين مقدار،در گاه شماري ايراني 242199/0 روز دانسته شده است.
*طول سال، مانند طول شبانروز متغير است. همان گونهكه در تقسم شبانروز، از زمان متوسط (24 ساعت كامل) استفاده مي شود، در محاسبات تقويمي نيز طول سال متوسط دبه كار گرفته مي شود. هر نظام گاه شماري خورشيدي، تعريفي خاص از طول متوسط سال و قاعده كبيسه گري دارد كه در گاه شمار ايراني عبارت است از: 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 46 ثانيه. طول متغير سال (آن گونه كه در تقويم رسمي ايران به كار مي رود) در هيچ يك از گاه شماري هاي جهان تعريف نشده و اصولاً تقويم، محصول تعريف يك نظام گاه شماري از طول متوسط سال و شيوه كبيسه گري آن است. طول متغيري، كاربردي در تقويم ندارد و ارزش گاه شماري ايراني در اندازه گيري دقيق طول سال متوسط تعريف شده آن است.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : دانشمند س44 ش534

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در سه شنبه 15 مرداد1387 و ساعت 16:10 |

 سلام دوباره

<يادداشت مدير وبلاگ>
9 ماه گذشت. همانطور كه به شما عزيزان گفته بودم وبلاگ بروز نشد. روز پنج شنبه 6/تير/1387 در آزمون سراسري رشته ي رياضي فيزيك شركت كردم. براي قبوليم دعا كنيد. اگر در رشته مهندسي برق قبول بشوم به شما قول مي دهم يك وبلاگ مستقل در بارهي دانش عمومي برق راه اندازي كنم. همانطور كه تمامي مطالب اين وبلاگ براي افرادي كه ديپلم به بالا هستند به طور كامل قابل فهم است.

از اين به بعد وبلاگ به طور پيوسته بروز خواهد شد.

پيشنهاد:درباره ي مطالب زير من از هيچ شخص حقوقي يا حقيقي مزدي دريافت نكرده ام و تنها در راه خدا عمل كرده ام...
اگر مي خواهيد درسته حسابي درس بخوانيد درس ها را به طور تحليلي بخوانيد. حتي فرمول هاي فيزيك را هم براي خودتان اثبات و تفهيم كنيد. وقتي وارد پيش دانشگاهي شديد فرض كنيد كه اصلا معلم نداريد. معلم رابه چشم راهنمايي  ببينيد كه جايز الخطا است(چون انسان است). ولي اصلا به كتاب هاي درسي اكتفا نكنيد و نگوييد كه كتاب ها كامل است. شما بايد خودآموز باشيد. به دنبال كتاب هاي آموزشي خوبي بگرديد. چون تنها چيزي كه به انسان دروغ نمي گويد كتاب (يار مهربان) است. حالا چند كتاب آموزشي بسيار خوب به دانش آموزان رشته ي رياضي فيزيك پيشنهاد مي كنم.

نام كتاب نويسنده ناشر نام كتاب نويسنده ناشر
حساب ديفرانسيل و انتگرال/سبز عنايت اله كشاورزي* گاج حسابان 1 و 2 از مدرسه تا دانشگاه مولفان مدرسه
هندسه تحليلي و جبر خطي/سبز // // 30 سال كنكور فيزيك // كانون
رياضيات گسسته // رمزينه شيمي پيش دانشگاهي // //
آمار و مدل سازي // // انگليسي كنكور/سفيد كامران معتمدي گاج

*به هر حال هر كتابي كه از آقاي «عنايت اله كشاورزي» ديديد بخريد. چون واقعاً كار ايشان محشر است. همه ي مطالب را اثبات كرده، تست زيادي دارد، به همه ي مطالب پرداخته و هر كسي از سخن ايشان متوجه مي شود.

راه شيري (Milk Way)


دانشمندان به توده هاي بزرگي از ستاره ها که به سبب نيروي جاذبه کنار هم قرار دارند «کهکشان» (Galaxy) مي گويند.

شايد بدانيد که در تقسيم بندي کهکشان ها آنها را در سه دسته مختلف قرار مي دهند که عبارت اند از: مارپيچي (Spiral)، بيضوي (Elliptical)، بي قاعده (Irregular).
وجه نامگذاري آنها طبيعتاً به شيوه کهکشان ها از بيرون ديده مي شود باز مي گردد.

بر خلاف تصور بسياري از ما، کهکشان راه شيري (Milk Way) - يعني جايي که زمين و منظومه شمسي جزئي از آن است - به صورت روبان نيست، بلکه از نوع مارپيچي است. هنگامي که از بيرون به کهکشان راه شيري نگاه مي کنيد، ممکن است آن را توده اي از ابر و يا غبار تعبير کنيد؛ اما چيزي نيست جز تعداد شمارش ناپذيري از ستاره ها که ديدني نيستند.

راه شيري را تقريباً مي توان مسطح در نظر گرفت که تنها قسمت مرکزي اين کهکشان کمي برآمدگي دارد. قطر اين کهکشان چيزي حدود 120 هزار سال نوري است؛ و اگر ابرهاي پيچي اطراف آن را هم در نظر بگيريم، اين قطر ممکن است به 300 هزار سال نوري هم برسد.
فاصله خورشيد ما از مرکز کهکشان راه شيري چيزي حدود 30 هزار سال نوري است و برآوردها نشان مي دهد که حدود 400 بيليون ستاره در کهکشان ما وجود دارد. براي درک عظمت هستي، همين بس که تاکنون برآورد دانشمندان از تعداد کهکشانهايي که وجود دارد به عددي حدود 120 بيليون مي رسد.

قسمتهاي اصلي کهکشان ما:
در قسمت مرکزي، هسته اي برآمده وجود دارد که به آن Bulge گفته مي شود. تراکم جرمي ستاره ها در اين محدوده بسيار بالاست و سن ستاره هايي که در اين قسمت قرار دارند به بيش از 10 بيليون سال مي رسد.
«ديسک» (Disk) قسمت تقريباً مسطحي است شامل تعداد زيادي ستاره و اجرام آسماني که همراه کهکشان حرکت مي کند. خورشيد و منظومه شمسي نيز در همين قسمت از کهکشان راه شيري قرار دارند که در هر 250 ميليون سال يک بار به دور هسته مرکزي کهکشان راه شيري گردش مي کنند. اغلب اجرامي که در اين قسمت قرار دارند جوان اند و سن آنها از حدود يک ميليون سال به بالاست.
اطراف ديسک قسمتهايي به نام «هاله» (Halo) قرار دارد که شکل گيري آن به اوايل پيدايش کهکشان راه شيري بر مي گردد، شايد چيزي حدود 10 تا 15 بيليون سال پيش. علاوه بر اجرام موجود در اين قسمت، توده هايي از گازهاي بسيار گرم و يونيزه شده نيز در هاله کهکشان راه شيري موجود است. مطالعاتي که درباره گردش کهکشان راه شيري انجام شده است نشان مي دهد که جرم اين قسمت بيشتر از موادي تشکيل شده که به خوبي شناسايي نشده است و به آنها «ماده سياه» ( dark-matter ) گفته مي شود و در کل جرم کلي کهکشان ما را احاطه کرده است.

منبع :تله تكست سيماي جمهوري اسلامي ايران

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 23:41 |

زمان


زمان دوره اي است كه يك عمل يا يك رويداد رخ مي دهد .از هر چيزي كه تغييرات منظم دارد مي توان براي سنجش زمان استفاده كرد . زمان مانند طول و جرم يك مقدار بنيادي در فيزيك است و بعد چهارم آن محسوب مي شود . براي اندازه گيري زمان سه روش موجود است. دو روش اول بر مبناي حركت روزانه ي زمين به دور محورش است . اين روش ها به وسيله ي حركت ظاهري خورشيد در آسمان ( زمان خورشيدي ) يا حركت ظاهري ستارگان در آسمان ( زمان نجومي ) تعيين مي شود . روش سوم اندازه گيري زمان مبني بر دوران كامل زمين به دور خورشيد ( زمان زيجي ) است.

زمان خورشيدي:
حركت ظاهري خورشيد از عرض آسمان براي مدت هاي طولاني براي اندازه گيري زمان استفاده مي شد . در تمام مكان ها وقتي كه خورشيد به بالاترين نقطه ي آسمان مي رسيد ظهر محسوب مي شود. اين نقطه نصف النهار است. فاصله ي ميان گذر پياپي خورشيد از عرض نصف النهار يك روز است و اين روز طبق عادت به 24 ساعت تقسيم شده است .طول روز مطابق با خورشيد در تمام سال يكسان نيست. اين متغير بودن به دليل بيضوي بودن مدار زمين و ميل دايرةالبروج نسبت به معدل النهار ( استواي آسمان ) است . اين اختلاف گاهي به 16 دقيقه هم مي رسد. با اختراع ساعتي دقيق در قرن 17 اين اختلاف معني دار شد . به اين ترتيب زمان خورشيدي ( كه مبني بر حركت فرضي خورشيد با سرعت هموار در سراسر سال مي باشد ) اختراع شد.

زمان استاندارد:
نيم روز هر محل زماني است كه خورشيد به بالاترين نقطه خود در آسمان رسيده باشد. هنگامي كه مردم ساكن در نقاط غربي يك محل هنوز به نيمه ي روز نرسيده اند ساكنان نقاط شرقي عصر را از سر گذرانده اند. با چرخش زمين نقاط مختلف از شرق به غرب به ترتيب به نيمه روز مي رسند . زمان استاندارد ( كه مبني بر زمان خورشيدي است) در سال 1883 طي موافقت نامه اي بين المللي براي پرهيز از پيچيدگي كه در اثر استفاده ي هر جامعه از ساعت محلي خود به وجود آمده بود معرفي شد . طي اين موافقت نامه زمين به 24 ناحيه ي زماني دسته بندي شد كه هر ناحيه 15 درجه ي طول جغرافيايي را به خود اختصاص مي دهد. كه اين تقسيم بندي يك تقسيم بندي طبيعي است زيرا سياره ي زمين با سرعت 15 درجه در ساعت به دور خودش مي گردد.منطقه ي اصلي نصف النهار صفر درجه است كه از رصدخانه ي سلطنتي گرينويچ در انگلستان مي گذرد. مناطق زماني ديگر بر حسب فاصله از غرب يا شرق گرينويچ دسته بندي شد . در هر منطقه ي زماني تمام ساعت ها يك عدد را نشان مي داد . در سال 1966 كنگره ي آمريكا از تصويب نامه ي زماني متحدالشكل كه باعث بنا شدن 8 منطقه ي زماني براي آمريكا و متصرفاتش شده بود اجتناب كرد. در سال 1983 چندين كرانه ي منطقه ي زماني تغيير كرد و به همين دليل آلاسكا كه قبلا تحت پوشش 4 منطقه ي زماني بود تحت پوشش يك منطقه ي واحد در آمد. در كشتيراني ساعت ها معمولا زمان محلي گرينويچ را كه ميانگين زمان گرينويچ (GMT) مي گويند نشان مي دهند. منجمان اين سيستم را با نام زمان جهاني (UT) به كار مي برند.

زمان نجومي:
مكان اصلي آن اعتدال بهاري ( يك مكان خيالي در آسمان كه با صحت زياد توسط منجمان اندازه گيري مي شود ) است. موقعيت اعتدال بهاري توسط ستارگان ثابت تعيين مي شود. (يك روز نجومي زماني آغاز مي شود كه فلان ستاره ي معين از يك نصف النهار عبور مي كند و درست در لحظه اي كه همان ستاره دوباره از همان نقطه عبور مي كند اين روز به پايان مي رسد. اين روز 23 ساعت و 56 دقيقه و 09/4 ثانيه است كه 4 دقيقه كوتاهتر از روز خورشيدي متوسط است)زمان خورشيدي را كه مبني بر مكان ستاره ها است را زمان نجومي مي گويند. ساعتي را كه براي اندازه گيري زمان نجومي تنظيم شده باشد را ساعت نجومي گويند . رصدخانه ي نيروي دريايي آمريكا در واشنگتن از جدول هاي رياضي براي نتيجه گرفتن زمان خورشيدي ميانگين از زمان نجومي ميانگين استفاده مي كند. زمان خورشيدي ميانگين بدين گونه داراي خطاهايي در حد 1 در ميليون است . بين ساعت خورشيدي ميانگين و ساعت نجومي اختلافي وجود دارد كه اين اختلاف به دليل چرخش هم زمان زمين به دور خود و به دور خورشيد به وجود مي آيد . مطابق با زمان نجومي ميانگين زمين بعد از 365 روز و 6 ساعت و 9 دقيقه و 54/9 ثانيه و مطابق با زمان خورشيدي ميانگين زمين بعد از 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 5/45 ثانيه به اعتدال بهاري برمي گردد. اين اختلاف 20 دقيقه و 04/24 ثانيه مي باشد.

زمان زيجي:
زمان خورشيدي ميانگين و زمان نجومي ميانگين هيچ كدام صحيح نيستند. كه اين به دليل نامنظم بودن حركت زمين در مدارش است. اختلاف در سرعت چرخش زمين به مقدار 1 يا 2 ثانيه در سال مي رسد . مجموع اين اختلاف در 200 سال گذشته به 30 ثانيه رسيد بعلاوه سرعت حركت زمين رفته رفته به ميزان 1000/1 در ثانيه در هر 100 سال كاهش مي يابد.بعضي از اين دگرگوني ها مي توانند به حساب بيايند اما دگرگوني هايي كه نامنظم هستند نمي توانند به حساب بيايند.اين اشكالات در سال 1940 با معرفي زمان زيجي كنار گذاشته شد. زمان زيجي به طور عمده توسط منجمان براي محاسبه ي دقيق محل سيارات و ستاره ها استفاده مي شود. زمان زيجي مبني بر دوران سالانه ي كامل زمين به دور خورشيد است. عصر زمان زيجي 4 ثانيه ديرتر از عصر زمان جهاني است .بنابراين زمان زيجي هر لحظه با فرمول زير براي طول ميانگين هندسي خورشيد تعريف مي شود:L= 279^41'48/04"+129602768"/13T+1"/089T 2 در اينجا T زمان زيجي است كه بر حسب قرن ژولياني برابر 36525 روز زيجي ، از عصر بنيادي اندازه گيري مي شود.

روز و ساعت:
روز مهمترين دوره ي زماني براي انسان هاست. روز به 24 ساعت مساوي تقسيم مي شود . البته ساعت هاي روز هميشه مساوي نبودند. قبل از به كارگيري ساعت هاي مكانيكي در قرن 14 ميلادي هر ساعت يك دوازدهم دوره ي روشنايي روز بود و ساعت ها در زمستان كوتاهتر از تابستان بود. عدد 24 از گذشته هاي دور به يادگار مانده است و ممكن بود هر عدد ديگري باشد. مبناي شمارش در تمدن بابلي هاي باستان به جاي ده كه امروزه به كار مي بريم شصت بود و تقسيم ساعت به 60 دقيقه و دقيقه به 60 ثانيه از آن جا سرچشمه گرفته است.
اولين ساعت ها: طلوع و غروب خورشيد اولين واحد هاي زمان براي بشر بودند . بلند و كوتاه شدن سايه هاي قطعات چوب، سنگ ها و درخت ها نيز براي بشر زمان را در روز نشان مي دادند. با حركت ستارگان آنها داراي يك نوع ساعت بسيار بزرگ شده بودند. بشر متوجه شده بود كه در هنگام شب ستارگان مختلفي ظاهر مي شوند . مصريان قديم بر اساس طلوع 12 ستاره ، شب را به 12 مرحله ي زماني تقسيم كردند. آنها روز را نيز به 12 قسمت تقسيم كردند و شبانه روز 24 ساعت ما بر پايه ي تقسيمات شب و روز مصريان است. مصريان همچنين با قطعاتي از چوب همراه با عقربه ساعت هاي آفتابي مي ساختند. اين ساعت ها داراي 12 دوره ي زماني براي تقسيم روز بوده و اولين ساعت هاي ساخته شده بودند. شكل بعدي و تكامل يافته ساعت، بوسيله ي بشر كه از آب و آتش استفاده مي كرد ، ايجاد شد. يك شمع با فرو رفتگي هايي بر روي بدنه، در هنگام سوختن از يك فرورفتگي تا فرورفتگي ديگر، زمان را اندازه مي گرفت. يك ظرف با سوراخ كوچكي در كف ، مي تواند روي آب قرار گيرد. پس از گذشت زمان معين ظرف از آب پر شده و فرو مي رود . در حدود 2000 سال پيش بشر ساعت ديگري را ساخت و آن عبارت بود از دو ظرف شيشه اي توخالي متصل به يكديگر بطوري كه شن مي توانست از يك ظرف به ظرف ديگر جاري شود . ظرف بالا با مقدار كافي شن كه در عرض يك ساعت از سوراخ جاري مي شد. در حدود 140 سال قبل از ميلاد ، يونانيان و رومي ها از چرخ هاي دندانه دار براي اصلاح ساعت آبي استفاده كردند ،يك جسم شناور در يك ظرف ديگر قرار گرفته و با چكيدن آب به داخل ظرف ، اين جسم بالا مي رود . اين جسم به يك چرخ دندانه دار وصل بوده و اين چرخ عقربه اي را كه روي درجات تعيين شده قرار داشت ، مي چرخاند.
سـاعت آبي: در اين نوع ساعت، از جريان يك نواخت آب استفاده مي شده، به اين ترتيب كه داخل ظرف مدرج سوراخ دار را با آب پر مي كردند كه آب قطره قطره از سوراخ كوچك مي چكيده، و با توجه به مقدار آب خروجي، زمان تا حدودي معلوم مي شده است.
ساعت شني يا ماسه اي: از دو حباب شيشه اي چسبيده به هم تشكيل مي شده كه ميان آن، سوراخ باريكي براي رد شدن شن يا ماسه تعبيه مي كردند، تا شنها به تدريج از حباب بالا به حباب پايين جمع شود . بعد ظرف را وارونه مي كردند و همان عمل تكرار مي شد. با معلوم شدن تعداد دفعات جابجا شده شن ها در حبابها، حدود تقريبي زمان مشخص مي گرديد.
ساعت شمعي: در اين نوع ساعت، بدنه شمع مدرج مي شد و با سوختن شمع و كوتاه شدن آن زمان را محاسبه مي كردند.
اشكال جديدتر ساعت: با پيشرفت علم و دانش بشري، به تدريج ساعتهاي دقيق تر مكانيكي، وزنه اي، فنردار، برقي، باطري دار و كامپيوتري جاي ساعتهاي آبي، آفتابي و ماسه اي را گرفتند. مخصوصاً از زمان استفاده انسان از فنر جهت راه انداختن چرخ هاي دندانه دار، كه به ساعت شمار و دقيقه و حتي ثانيه شمار متصل هستند، سنجش دقيق زمان براي همه بطور ساده امكان پذير گرديد. در اوايل قرن شانزدهم اولين ساعت مچي آهني، كه نسبتا" زمخت بوده، توسط يك نفر آلماني ساخته شد. بعدها اواخر قرن هجدهم با استفاده از فنر و چرخ دندانه هاي بسيار كوچك،امكان ساختن ساعتهاي مچي ظريف به وجود آمد، به طوريكه اولين ساعتهاي مچي شبيه ساعتهاي امروزي، در كشور سوئيس «از سالهاي 1790 به بعد» ساخته شد. بين سال هاي 1865 تا 1868 بزرگ ترين، حجيم ترين و جسيم ترين ساعت ديواري جهان، در كليساي سن پير در فرانسه نصب گرديد، ارتفاع ساعت 1/12 متر عرض آن 09/6 متر و ضخامتش 7/2 متر بوده كه از 90.000 قطعه تشكيل يافته . در مقابل بزرگ ترين ساعت، ظريف ترين ساعت دنيا فقط 98/0 ميلي متر قطر دارد .
ساعت آفتابي:يكي از كهن ترين روشهاي تشخيص زمان ، گردش روزانه خورشيد در آسمان بود روميان، روز را هشت قسمت مي كردند و هر قسمت را يك ساعت مي ناميدند. ساعتهاي آنها در زمستان كوتاه و در تابستان طولاني بود. با استفاده از يك ساعت آفتابي به راحتي مي توان زمان را از حركت خورشيد به دست آورد. يك ميله كه در جايي نصب شده باشد، سايه ايجاد مي كند. در تمام مدت روز كه خورشيد در آسمان گردش مي كند. مكان سايه نيز به آرامي عوض مي شود. از مكان سايه مي توان فهميد كه ساعت چند است. پيش از اختراع ساعتهاي ارزان قيمت امروزي ، بسياري از مردم براي نگاه داشتن زمان از ساعتهاي آفتابي استفاده مي‌كردند.
دقيق ترين زمان سنج: دو زمان سنج اتمي كه در 1964 در آزمايشگاه پژوهشي نيروي دريايي آمريكا در شهر واشنگتن نصب شده اند ، دقيق ترين زمان سنج جهان به شمار مي آيند. اين دو زمان سنج كه بر مبناي دوره ي انتقالي اتم هيدرژن ( 649/1420450751 سيكل در ثانيه ) عمل مي كنند، داراي خطاي 1 ثانيه در 1.700.000 سال مي باشند .
شب و روز: خورشيد هر روز از مشرق طلوع مي كند و به آرامي بالا مي آيد. مسير حركت آن در آسمان به شكل يك نيم دايره است. پس از پيمودن اين مسير ، در افق فرو مي رود. و شب آغاز مي شود. زندگي انسان ، جانوران و گياهان تحت تاثير گردش شب و روز است. به هنگام روز ، برخي از جانواران استراحت مي كنند و شب به جستجوي غذاي خود مي پردازند. انسان و برخي از جانوران عكس آنها عمل مي كنند. با شروع روز بسياري از گلها ، گلبرگهاي خود را باز مي كنند و شب آنها را مي بندند.
عوامل پيدايش شب و روز:در زمانهاي قديم، مردم عقيده داشتند كه خورشيد واقعاً در آسمان حركت مي كند و شب و روز به وجود مي آورد. مثلاً مصريان بر اين باور بودند كه خداي خورشيد به نام «رع» ارابه آتشين خود را هر روز در آسمانها مي راند. امروزه مي دانيم كه اين خورشيد نيست كه حركت مي كند بلكه سياره ما زمين ، مانند فرفره از غرب به شرق مي چرخد. ما در اثر چرخش زمين تصور مي كنيم كه خورشيد در آسمان حركت مي كند. هنگامي كه يك بخش رو به خورشيد قرار مي گيرد، روز در آن آغاز مي شود. در همان هنگام ، بخش ديگر زمين كه رو به خورشيد نيست در تاريكي فرو مي رود. يك بار چرخش زمين به دور خود، يك شبانه روز است.

طولاني ترين مقياس زمان:
در تاريخ شماري و تقويم هندو مقياسي به نام كالپا (kalpa) وجود دارد كه معادل 4320 ميليون سال كره ي زمين است. در علم نجوم سال كيهاني مدت زمان يك بار گردش خورشيد دور مركز كهكشان راه شيري است. ( معادل 225 ميليون سال ما در كره ي زمين ) در اواخر دوره ي كرتاسه يعني حدود 85 ميليون سال پيش، سرعت چرخش زمين به دور خورشيد بيشتر بود و از اين رو يك سال 3/370 روز را در بر مي گرفت. در دوران كامبرين يعني حدود 600 ميليون سال پيش ، يك سال 425 روز را شامل مي شد.
كوتاهترين مقياس زمان: از آنجايي كه نيروي كشندي ( جزر و مدي ) ماه طول روز را در كره ي زمين دچار نوسان مي كند و در نتيجه در هر قرن يك ثانيه به طول روز اضافه مي گردد، لذا از سال 1960 به اين طرف در تعريف ثانيه براي مقياس زمان تجديد نظر شد. در گذشته يك ثانيه معادل يك قسمت از 86.400 قسمت ميانگين يك سال خورشيدي بود حال آن كه اينك برابر يك قسمت از 31556925974 قسمت ميانگين يك سال خورشيدي مي باشد كه از نقطه نظر تقويم نجومي سال 1900 ميلادي به عنوان معيار انتخاب شده است. در آوريل 1982 چارلز چنگ موفق شد در آزمايشگاه بل در ايالت نيوجرزي در آمريكا يك ضربان نور ليزري توليد كند كه زمان پايداري آن فقط 30 فمتو ثانيه بود. طول اين ضربان نوري 9 ميكرومتر يعني 14 طول موج محاسبه گرديد.
روشنايي روز-صرفه جويي در زمان: طي جنگ جهاني اول در بريتانيا و آمريكا ساعت ها را يك ساعت از زمان استاندارد جلوتر كشيدند. دليل اين كار استفاده از روشنايي روز براي كار و صرفه جويي در مصرف برق بود. جلو كشيدن ساعت براي افراد بسيار راحت تر است تا اين كه يك ساعت زودتر سر كار حاضر شوند. در بريتانيا هنوز در ماه هاي تابستان از ساعت تابستاني كه يك ساعت جلوتر از ساعت گرينويچ است استفاده مي شود . دولت روزي را كه بايد ساعت ها جلو يا عقب كشيده شود تعيين مي كند.
پيكان زمان: هنگامي كه انسان مي كوشيد تا جاذبه ي گرانشي را با مكانيك كوآنتوم يكي كند بايد نظريه ي «زمان موهومي» را نيز در آن دخالت مي داد. زمان موهومي راستا و جهت هاي قابل تشخيصي در فضا ندارد. اگر كسي بتواند بر حسب زمان موهومي به سمت شمال برود الزاما بايد بتواند به عقب برگشته و از جنوب سر درآورد ، به همين نحو اگر كسي بر حسب زمان موهومي بتواند به سمت جلو برود الزاما بايد بتواند عقب گرد كرده و به سوي عقب برود. اين به معني آن است كه در زمان موهومي بين سمت هاي پس و پيش تفاوت مهمي وجود ندارد. از سوي ديگر، همان طور كه همه مي دانيم، در «زمان حقيقي » بين سمت هاي جلو و عقب اختلاف فاحشي موجود است. قوانين علم بين گذشته و آينده تمايزي بوجود نمي آورد. با وجود اين هنوز هم در زندگي معمولي، بين راستاهاي سمت جلو و سمت عقب در زمان حقيقي اختلاف بزرگي موجود است . براي توضيح بيشتر ليواني را در نظر آوريد كه از روي ميز بر كف زمين بيفتد و تكه تكه شود . اگر شما فيلمي از اين واقعه برداشته و به نمايش بگذاريد خواهيد ديد كه قطعات ليوان به ناگاه روي زمين جمع شده و به صورت ليوان سالم و كاملي در آمده و بر روي ميز پس مي جهد. حتي اگر شما از جريان هم قبلا اطلاعي نداشته باشيد باز مي توانستيد به سادگي بگوييد كه فيلم به عقب برگشته است زيرا چنين ماجرايي هرگز در زندگي معمولي سابقه ندارد. توضيحي كه مي توان به اين پرسش داده مي شود كه چرا جمع و جور شدن تكه هاي ليوان از كف زمين و سپس پرش آن بر روي ميز به حقيقت نمي پيوندد و ما آن را نمي بينيم اين است كه چنين چيزي مخالف قانون دوم ترموديناميك است.
اين قانون(دوم ترموديناميك) گوياي آن است كه پيوسته در هر سيستم بسته مقدار بي نظمي يا انتروپي نسبت به زمان افزايش مي يابد . به عبارت ديگر اين حالت شكلي از قانون مرفي مي باشد كه مي گويد:« اشياء هميشه تمايل به كجروي دارند! » ليوان سالمي كه بر روي ميز قرار گرفته است نمايانگر حالتي از نظم غايي است، ولي ليوان شكسته اي كه بر كف زمين پراكنده شده است نمودار حالتي از بي نظمي است . افزايش بي نظمي يا آنتروپي نسبت به زمان ، مثالي است از آنچه پيكان زمان ناميده مي شود و چيزي است كه گذشته را از آينده متمايز ساخته و سمت و جهتي به زمان مي دهد.
دست كم سه پيكان مختلف از زمان وجود دارند كه عبارتند از: 1- پيكان ترموديناميك زمان و آن سويي از زمان است كه در آن بي نظمي يا آنتروپي افزايش مي يابد. 2- پيكان روانشناختي زمان و آن سويي است كه ما گذشت زمان را در آن احساس مي كنيم و جهتي كه ما گذشته را به ياد مي آوريم و نه آينده را. 3- پيكان كيهان شناسي زمان و آن سويي از زمان است كه كيهان در آن جهت بجاي انقباض در حال انبساط است... .

ويراستار علمي: مسعود سروري- www.elm-sarvari.blogfa.com

نقل از :هوپا

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در سه شنبه 19 تیر1386 و ساعت 11:6 |

 لحظه تحويل


معمولاً هنگامي كه يك سال شمسي به روزهاي پاياني خود مي رسد، صحبت از ويژگي هاي تقويم سال آينده شروع مي شود. از بين اين بحث ها، يك بحث بيش از بقيه جلب توجه مي كند و آن، «لحظه تحويل» سال آينده است. طبق سنت، در اين لحظه همه افراد خانواده دور هم جمع مي شوند و بنا بر رسوم باستاني خود، آغاز سال نو را جشن مي گيرند. اين لحظه اي است كه خاطره آن هميشه در يادها مي ماند اما آيا تاكنون از خود پرسيده ايد كه اصولاً اين زمان بر چه مبنايي انتخاب و تعيين مي شود؟ و در اين لحظه چه اتفاقي مي افتد كه آن را با آغاز سال پيوند دهند؟

زمان و تقويم
زمان، انسان را به ياد ساعت و تقويم مي اندازد. مطمئناً همه شما با نظام 24 ساعتي شبانه روز آشنا هستيد و در زندگي روزانه خود به راحتي از آن استفاده مي كنيد. اين نظام و مفهوم شب و روز، به قدري بديهي است كه شايد هرگز به منشأ و چرايي آن فكر نكرده ايد. اما در سپيده دم تمدن، اجداد ما نمي توانستند اين چنين ساده و راحت مفاهيم زمان را درك كنند. شايد نخستين مفهوم گذشت زمان براي آنان طلوع و غروب خورشيد بوده است. بالا آمدن گوي فروزاني از شرق و فرونشستن آن در غرب و تكرار مداوم آن، انسان را به مفهوم روز وشب و سپس «شبانه روز» رهنمون شد. اين بنيادي ترين جزء يك نظام سنجش زمان است: «پديده اي متناوب و تكرار شونده» خوشبختانه طبيعت چندين پديده متناوب ديگر نيز در اختيار انسان قرار داده است و از اينجا بود كه مفاهيم سال، فصل و ماه پديد آمد. اما چرا انسان به واحدهاي بزرگتر از روز روي آورد؟ به اين دليل كه اگر تنها واحد سنجش زمان روز باشد. در اين صورت پس از گذشت نسل هاي متوالي، شمارش آن بسيار مشكل و به خاطر سپردنش از آن هم دشوارتر خواهد بود. اما با استفاده از واحدهاي بزرگي همچون سال، دهه و قرن كار آسان تر مي شود.
براي انسان هاي اوليه، همين كافي بود كه يك سال را به طور تقريبي 360 روز و يك ماه را 30 روز بداند اما پيشرفت تمدن، باعث نياز به دقت بيشتر در محاسبه زمان شد و اين امر، يك مشكل بزرگ را نمايان ساخت: متاسفانه واحدهاي بزرگتر از زمان، حاصلضرب صحيحي از واحد هاي كوچكتر نبودند. به عبارت ديگر، در يك سال نمي توان تعداد صحيحي از شب و روزهاي كامل را جاي داد. البته گفته بالا به هيچ وجه دقيق نيست. وقتي مي گوييم «سال» بايد دقيقاً مشخص كنيم كه منظورمان از سال چيست؛ همين طور براي شبانه روز. تعجب نكنيد! در «نجوم كروي» چندين نوع سال و روز و ماه وجود دارد. اگر يك متن نجوم كروي مربوط به زمان را بخوانيد. مطمئناً از ديدن اسامي عجيب و تعاريف گوناگون دستگاه هاي مختلف زمان، در شگفت خواهيد شد. البته ما قصد نداريم وارد اين مبحث گسترده شويم. بلكه فقط چند تعريف ساده شده از آن را كه براي كارمان ضروري است، برمي گزينيم.
شما احتمالاً با دو نوع از سال ها آشناييد: سال شمسي و سال قمري. مبناي طبيعي اين سال ها از نامشان پيدا است. يعني سال شمسي از حركت خورشيد و سال قمري از حركت ماه بهره مي گيرد. همانطور كه مي دانيد، در اصل اين زمين است كه به دور خورشيد مي گردد. اما از آنجا كه حركت، نسبي است؛ ما بر روي زمين تصور مي كنيم كه خورشيد در حال حركت در آسمان است. اين حركت در يك مسير خاص در آسمان صورت مي گيرد كه «دايره البروج» نام دارد و ما بعداً در باره آن بيشتر صحبت خواهيم كرد.
حال، با توجه به آنچه گفتيم، مي توان يك سال شمسي را «مدت زمان حركت خورشيد از يك نقطه خاص در آسمان و بازگشت به همان نقطه» تعريف كرد. اين ساده ترين سال است كه به آن «سال برجي» هم گفته مي شود. از آنجا كه اين نوع سال با خورشيد در ارتباط است و خورشيد هم يكي از عوامل كنترل كننده طبيعت و فصول است، در بيشتر تقويم ها از اين نوع سال استفاده شده است. اما در سال قمري، مدت زمان 12 بار گردش كامل ماه به دور زمين به عنوان مبنا انتخاب شده است. هرچند اين نوع سال بر مظاهر طبيعت و فصول منطبق نيست، اما از آنجا كه تاريخ دين ما براين اساس بنيان شده است، از آن نيز استفاده مي كنيم.
برگرديم به سال شمسي، يعني مدت زمان دو عبور متوالي خورشيد از يك نقطه ثابت در آسمان. انسان در اعصار گذشته اين مدت زمان را 365 روز اندازه گرفته بود و براساس آن به محاسبه تاريخ مي پرداخت. اما به تدريج كه شمار سال ها فزوني يافت، انديشمندان دريافتند كه اين سال هاي 365 روزي، كم كم از مظاهر طبيعي آغاز سال انحراف پيدا مي كنند. متفكران به اين فكر افتادند كه طول سال ها را دقيق اندازه بگيرند. اين اندازه گيري ها با همان وسايل ابتدايي نشان مي دادند كه طول يك سال شمسي اندكي از 365 روز بيشتر است؛ يعني حدود 25/365 روزه است.
حال به نظر شما چگونه مي توان اين 25/0 روز و يا ساعت را به حساب آورد. توجه كنيد كه اين 6 ساعت هاي اضافي، پس از 4 سال، به يك شبانه روز (24 ساعت) مي رسند. پس اگر در يك دوره 4 ساله، يك روز به انتهاي سال چهارم بيفزاييم وآن را 366 روز در نظر بگيريم، مشكل حل مي شود. چرا كه در اين صورت 4 سال داراي 1461 روز(366+3×365) خواهد شد. يعني هر سال به طور متوسط 25/365 روز خواهد داشت.
اين نظام كبيسه اي را بيشتر تقويم هاي باستاني به كار برده اند(سال چهارم را كه 366 روز است، سال كبيسه مي نامند). يكي از اين تقويم ها ، «تقويم ژوليني» است كه «ژوليوس سزار» باني ان بوده است. اين تقويم، مبناي تقويم كنوني مسيحي است.
اما نه كار يه پايان نرسيد! چرا كه پس از گذشت چند قرن، يعني در اواخر قرن شانزدهم ميلادي، باز تقويم با طبيعت اختلاف فاحشي پيدا كرد؛ طوري كه آغاز فصل بهار كه در ابتداي وضع اين تقويم در 21 مارس بود، در سال هاي 1928 ميلادي ده روز به عقب رفته و به 11 مارس رسيده بود.(در مورد چگونگي تعيين آغاز فصل بهار، در ادامه همين مقاله سخن خواهيم گفت). به همين علت پاپ گرگوري سيزدهم با مشورت دانشمندان تصميم گرفت نظام ديگري براي برقراري سال كبيسه وضع كند. نتيجه اين شد كه اولاً10 روز را از تقويم سال حذف كردند. (يعني در سال 1582 ميلادي، روز بعد از چهارم اكتبر 1582، 15 اكتبر خوانده شد!) در مورد برقراري كبيسه نيز چنين تصميم گرفته شد كه در هر چهار قرن به جاي 100 سال كبيسه، 97 سال كبيسه در نظر گرفته شود. به اين ترتيب كه در سال هايي كه دو صفر ختم مي شوند مانند 1700 و 1800، تنها آنهايي كبيسه باشند كه بر 400 قابل بخش هستند (مانند 1600)؛ بنابرين در اين دوره 400 ساله تقويم گرگوري 146097 روز (97+400×365) خواهيم داشت كه هر سال، به طور متوسط داراي 2425/365 روز خواهد بود. امروزه مي دانيم كه طول متوسط سال شمسي حقيقي، برابر است با 24219879/365 روز. بنابرين طول سال در تقويم گرگوري، تنها 0003/0 روز از طول حقيقي سال بيشتر است و اين مقدار، پس از حدود 30.000 سال به يك روز مي رسد.
ممكن است اين روش را روش هوشمندانه اي بدانيد و دقت آن را تحسين كنيد، اما بايد بدانيد كه تقويم ديگري وجود دارد كه دقت آن، بارها بيشتر از تقويم گرگوري است و تقريباً 500 سال پيش از آن (يعني در سال 1079 ميلادي) تدوين شده است. آيا مي دانيد اين چه تقويمي است؟ بله همان تقويمي كه ما امروزه در ايران به كار مي بريم (در واقع پايه آن) قبل از بحث در مورد اين تقويم، لازم است چند مسئله نجومي را توضيح بدهيم.

كره سماوي و دايره البروج
شب كه به آسمان مي نگريد، اگر آسمان صاف باشد و بتوانيد منظره زيباي ستارگان چشمك زن را به وضوح در آن ببينيد، با كمي تخيل در خواهيم يافت كه گويي آسمان مانند يك كاسه بزرگ وارونه است كه شما روي زمين، در مركز هندسي آن ايستاده ايد. اين تصوير به گذشتگان باستاني ما نيز دست مي داد. زيرا در نظر اول به هيچ وجه نمي توان دريافت كه اين ستارگان در فواصل متفاوتي از ما قرار گرفته اند. به همين دليل آنان معتقد بودند كه ستارگان همچون پولك هايي درخشان بر سطح دروني يك كره بزرگ آسماني، به نام «كره سماوي» جاي گرفته اند كه زمين در مركز آن است. امروز با آن كه مي دانيم اين تصورات كاملاً باطل هستند، اما باز هم به منظور سهولت در ثبت مكان «ظاهري» ستارگان، بهتر است از همان مفهوم كهن استفاده كنيم. بنابرين در علم نجوم كروي زمين نيز، مانند نجوم قديم مفهوم كره سماوي اهميت بسزايي دارد و چنين تعريف مي شود: كره سماوي كره اي است فرضي كه به مركز زمين وشعاع بي نهايت كه تمام ستارگان بر روي پوسته دروني آن واقع شده اند. با توجه به اين تعريف، مي توانيم براي چند تا از ويژگي هاي جغرافيايي كره زمين، در كره سماوي نمونه هايي پيدا كنيم. به عنوان مثال همانطور كه مي دانيد، در علم جغرافيا يك كمربند بزرگ و فرضي براي زمين در نظر گرفته مي شود كه آن را به دو نيمكره شمالي و جنوبي تقسيم مي كند. اين همان خط استوا است. حال همين خط استوا را براي كره سماوي هم مي توان در نظر گرفت. در واقع كافي است فرض كنيم خط استوا آنقدر بزرگ شود تا به كره سماوي بچسبد؛: در اين صورت براي كره سماوي هم يك كمربند فرضي بسيار عظيم خواهيم داشت كه آن را «استواي سماوي» مي ناميم.
به همين ترتيب مي توان قطب هاي شمالي و جنوبي سماوي را نيز تعريف كرد. شما احتمالاً از كودكي به يادداريد كه گفته اند خورشيد ثابت است و زمين به دور آن مي گردد اما همانطور كه قبلاً نيز گفتيم، از آنجا كه ما روي زمين هستيم چنين به نظر مي رسد كه زمين ساكن و خورشيد در آسمان حركت مي كند. به همين ترتيب اگر مسير حركت خورشيد را بر روي كره سماوي دنبال كنيم، يك دايره بزرگ به دست خواهيم آورد كه آن را «دايره البروج» مي نامند و با استواي سماوي زاويه در حدود 5/23 درجه مي سازد. وجه تسميه اين نام، آن است كه بر روي دايره البروج 12 صورت فلكي مهم قرار دارند كه به محدوده هركدامشان يك برج مي گويند.
دايره البروج در دو نقطه، استواي سماوي را قطع مي كند كه «اعتدال بهاري» و «اعتدال پاييزي» نام دارند. در واقع وقتي كه خورشيد به اين دو نقطه مي رسد، طول شب و روز با هم برابر شده و يك از دو فصل بهار و يا پاييز آغاز مي شوند. يكي از همين دو نقطه، يعني اعتدال بهاري، نقش اساسي در تقويم شمسي ما دارد.

تقويم جلالي و لحظه تحويل سال
بعد از اسلام در ايران تقويم منظمي وجود نداشت. درمحافل سياسي و علمي جهان اسلامي كه ايران نيز جزو آن به حساب مي آمد، تقويم هجري قمري به كار مي رفت، اما در بين عامه مردم ايران، تقويم كهن باستاني (تقويم يزدگردي) معمول بود . اما در حساب هاي كبيسه هاي اين تقويم سهل انگاري مي شد، تاجايي كه در عهد ملكشاه سلجوقي، نوروز به اواسط شهريور ماه رسيده بود! اين مسائل مشكلات عديده اي را در حساب هاي مالي و خراجي يك سال ايجاد مي كرد. به همين سبب دانشمندان آن زمان به همت حكيم عمر خيام و با حمايت ملكشاه و وزير دانشمند وي، خواجه نظام الملك طوسي، به اصلاح و احياي تقويم شمسي قديم ايراني بر مبناي هجرت پيامبر بزرگ اسلام (ص) اقدام كردند و تقويم تازه را به لقب سلطان جلال الدين ملكشاه، تقويم «جلالي» ناميدند.
در اين تقويم مقرر شد كه سال با رسيدن خورشيد به نقطه اعتدال بهاري آغاز شود. اين همان «لحظه تحويل سال» است. بنابرين «لحظه تحويل سال، لحظه اي است بين ظهر روز اول فروردين و ظهر روز آخر اسفند، كه مركز خورشيد بر نقطه اعتدال بهاري منطبق شود
حال از آنجا كه تقويم هجري شمسي كنوني ما نيز اساساً همان تقويم جلالي است (تنها فرق اين دو در مبدا تقويم است). بنابرين مفهوم تحويل سال در تقويم كنوني ما همان است كه در تقويم جلالي ذكر شد. همچنين بر طبق قوانين اين تقويم اگر تحويل سال، قبل از ظهر (ساعت 12) به وقوع بپيوندد آن روز، اول فروردين واگر بعد از ظهر اتفاق بيفتد آن روز آخر اسفند سال قبل خواهد بود.
حال به مسئله محاسبه اين لحظه مي پردازيم. اگر طول سال شمسي ثابت بود، اين محاسبه بسيار ساده بود. زيرا در اين صورت، اگر زمان تحويل يك سال را مي دانستيم با افزودن تقريباً 6 ساعت به آن زمان تحويل سال بعد را به دست مي آورديم. اين 6 ساعت و يا به طور دقيقتر 5 ساعت و 48 دقيقه همان خرده اعشاري در طول سال شمسي (تقريباً 2422/365 روز) است. اما طول سال همواره ثابت نيست و اين به سبب تغييراتي است كه در مسير حركت زمين در آسمان به وجود مي آيد. درواقع براي محاسبه دقيق زمان اين لحظه بايد معادلات حركت خورشيد و چندين معيار ديگر را نيز در نظر بگيريم. اين محاسبات ومعادلات، نسبتاً پيچيده اند آوردن آن ها در اين جا موجب ملال خواننده خواهد شد. با اين همه، تغييرات مزبور نسبتاً كوچك هستند و شما مي توانيد براي بدست آوردن زمان تقريبي لحظه تحويل سال هاي بعد از همان روش گفته شده در بالا استفاده كنيد. يعني كافي است 6 ساعت به زمان تحويل سال بعد به دست آيد. حال ديگر شما مي دانيد كه حدوداً چه ساعتي بايد منتظر تحويل سال 1387 باشيد!

<پايان مقاله>

تايپيست و گردآورنده: مسعود سروري- www.elm-saravri.blogfa.com

نقل از : مجله دانشمند،ش522 س45 ص65

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در شنبه 8 اردیبهشت1386 و ساعت 18:4 |

تاريخ تقويم هاي شمسي و قمري

سال 467 در زمان سلطنت جلال الدين ملکشاه سلجوقي و وزارت خواجه نظام الملک ، چون خواستند ترتيب تقويم يعني محاسبه سال و ماه را بر طبق قوانين نجومي و دقيق معين کنند، گروهي از دانشمندان آگاه به علم نجوم را براي اين کار انتخاب کردند و آنها مامور بودند تا محاسبه را ترتيب دهند و اين محاسبه ، درست ترين و دقيق ترين محاسبه سال شماري و معروف به تقويم جلالي است و خيام يکي از اين دانشمندان و گويا سرپرست اين گروه بوده است.هر دستگاه تقسيم زمان به سال ، ماه ، هفته و روز و جدولي که شامل اين تقسيمات است ، به تقويم يا تاريخ موسوم است.همه اين دستگاه هاي قراردادي حساب زمان در نهايت به امور متناوب طبيعي و دوره هاي گردش طبيعي برمي گردد. در واقع بايد گفت که تاريخ تقويم از زماني شروع مي شود که انسان به حال ماندگاري به زراعت پرداخت ؛ در نتيجه متوجه شد که موسم بذرافشاني به فواصل منظم همه ساله بازمي گردد.سپس به شمردن ايام ميان 2 موسم متوالي بذرافشاني پرداخت.

ماههاي قمري و مشکلات آن
از نخستين پيشرفت هايي که در حساب زمان حاصل شد، اتخاذ دوره گردش قمر بود. منجمان 2 تعريف براي ماه دارند؛ ماه نجومي که فاصله زماني ميان دو عبور متوالي قمر از مقابل يک ستاره ثابت است و ماه هلالي ، که فاصله زماني ميان دو مقارنه قمر و خورشيد است.ماهي که در آن روزها از آن استفاده مي شد، ماه هلالي بود. پس از آن که استفاده از ماههاي قمري بر استفاده فصلها در تقسيم سال طبيعي غلبه پيدا کرد، ماهها را بر حسب فصلي که در آن مي افتاد، نامگذاري کردند.مبنا قرار دادن ماههاي قمري ، به عنوان حساب زمان ، با مشکل مواجه شد؛ چون پديده هاي طبيعي که ماهها به مناسبت آنها نامگذاري شده بودند، بايد همواره در همان ماه پيش بيايد که اين ممکن نيست. راصدين نخستين ، وسيله اي براي محاسبه طول دقيق سال شمسي و قمري نداشتند، ولي عده اي از آنها، با شمردن تعداد ايام ميان 2 انقلاب متوالي يا 2 اعتدال متوالي و حساب متوسط ارقام حاصل در طي چندين سال ، طول سال شمسي را نزديک به 365 شبانه روز به دست آورده بودند. اين گونه که مشهود است، سال شمسي نزديک به 11 شبانه روز از 12 ماه هلالي ، طولاني تر است. اگر يک رصدکننده بدوي مي خواست تناظر ماهها را با فصول طبيعي تا حدي محفوظ نگه دارد، مجبور بود اختلافي را که از جمع شدن تفاوت 11 روز در هر سال حاصل مي شد و پس از 3 سال به بيش از يک ماه اضافه مي شد، تصحيح کند.راه ساده اين مساله ، کبس (kabs) يعني الحاق يک ماه قمري اضافي بود. در چنين دستگاهي ، بعضي سالها 12ماهه و بعضي 13 ماهه مي شدند.بسياري از اقوام بدوي کبس را از طريق مشاهده انجام مي دادند.

سال شمسي
براي مصريان قديم ، به مناسبت نقش حياتي طغيان هاي سالانه رود نيل در اقتصاد زراعتي آنها و به ترتيب نسبتا منظم اين طغيان ها، سال شمسي اهميتي بيش از سال قمري داشت.به همين دليل ، از زمانهاي بسيار دور، تقويم شمسي خالص ، جايگزين تقويم قمري بدوي شد. سال شمسي به 3 فصل 4 ماهه تقسيم مي شد.هر ماه 30 شبانه روز بود و پس از 12 ماه ، 5 روز اضافي درج مي شد و به اين ترتيب ، سال درست ، مرکب از 365 شبانه روز بود.در سالي که اين تقويم اختيار شد، اولين روز اولين ماه ، مقارن ، رصد تشريق شعراي يماني آغاز شد و انتخاب آن مسلما به اين سبب بود که تقريبا مقارن آغاز طغيان نيل و انقلاب صيفي بود.

تقويم جلالي يا ملکي
تقويم شمسي که در زمان جلال الدوله ملکشاه سلجوقي تاسيس شد و در قسمت اعظم ايران رواج يافت ، همان تقويمي است که امروزه رايج است.مبدا اين تقويم روز جمعه 9 رمضان 471 هجري قمري است. سال جلالي از اول بهار آغاز مي شود و 12 ماه 30 روزه و 5روز اضافي به دنبال ماه دوازدهم دارد. روز اول سال جلالي ، يعني روز ورود خورشيد به اعتدال بهاري با روز ورود خورشيد به نخستين درجه حمل انطباق يافت با اين قرارداد، سال جلالي به عکس سال مسيحي که در هر 10 هزار سال ، قريب 3 روز با سال شمسي اختلاف پيدا مي کند، هميشه مطابق با سال شمسي قرار دارد و آن را مي توان دقيق ترين تقويم جهان دانست ؛ ولي سالهاي کبيسه در تقويم جلالي ، ثابت نيستند و کبيسه کردن موقوف به نتايج رصد هر سال است.

تقويم هاي زرتشتي
زرتشتي گري در دوره ساساني رواج يافت. پس از حمله اعراب ، زرتشتيان در مناطق مختلف پخش شدند که باعث پيدايش تقويم هاي گوناگون شد.تقويم زرتشتي ، خورشيدي است و با زمان تاجگذاري آخرين پادشاه زرتشتي ، يزدگرد سوم ، شروع مي شود.سال تقويم اوستايي (زرتشتي) در هر 4 سال ، يک شبانه روز يا به طور دقيق تر در هر 128 سال ، 31 شبانه روز از سال شمسي حقيقي عقب مي افتد و در نتيجه ، مثلا نوروز در طول سال تغيير مي کند.در باب تنظيم زمان در ايران باستان ، اطلاعات قطعي در دست نيست. احتمالا در بدو امر، سال قمري ايجاد شده ، ولي ظاهرا ميان مردم کشاورز و گله دار، که اساس کارهايشان بر فصول طبيعي است ،بايد بزودي ترتيب کبيسه اي داده شده باشد.اولين شکل تقويم که از آن نزد اقوام ايراني خبر داريم ، تقويم اوستايي قديم است که قمري - شمسي و آغازش بر پايه انقلاب سيفي بوده است.بعيد نيست که در نتيجه مهاجرت اقوام ايراني و به اقتضاي آب و هوا يا به واسطه رابطه اي که با تمدن بابلي و آشوري داشتند، مبدا سال آنها تغيير کرده باشد. نشانه اين تقويم پارسي قديم در کتيبه هاي داريوش پيدا شده است.تقويم اوستايي در تمام جزييات با تقويم مصري مطابق است و هر روز ماه ، چنان که در مصر معمول بوده ، به يک فرشته موکل منسوب و به اسم او موسوم است و البته تنها مشکل در اين تقويم ، همانند بسياري از تقويم هاي ديگر، کبيسه گيري بوده است که اين مشکل با به وجود آمدن تقويم جلالي تا حدودي حل شد.

طرح بندي: مسعود سروري

<پايان مقاله>

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در پنجشنبه 9 آذر1385 و ساعت 11:28 |

 بشقاب پرنده


شايد شروعي براي دوران جديد بشقابهاي پرنده را بتوان سالهاي 1946 و 1947 دانست . در اين سالها كه جامعه انساني از پيشرفتهاي علمي و فني خود كاملا به وجد آمده بود؛ به يكباره گزارشهاي فراواني از مشاهده اجرام پرنده ناشناس در گوشه و كنار آمريكا و اروپا منتشر شد . در ابتدا گمان مي شد اين اجرام نوعي ابزار پروازي جديد و ساخت شوروي سابق است كه اينك در آغاز جنگ سرد قرار است نقش جاسوسهاي هوايي بلوك شرق را بر عهده گيرد اما انتشار گزارش رويت اين سفاين بيگانه! بر فراز كاخ كرملين در مسكو و سپس نقاط ديگر شوروي و انتشار اين نكته كه روسها هم مدتي است با اين ميهمانان ناخوانده درگير هستند توجه دانشمندان را به سوي پاسخ متفاوتي رهنمون ساخت.

سازمانهاي هوايي و فضايي دو قدرت شرق و غرب هريك كميسيونهاي ويژه اي را براي بررسي اين موارد ترتيب دادند هدف اصلي اين كميسيونها پاسخ به دو سوال اصل بود نخست آنكه اجرامي كه رصد آنها توسط گروهي از افراد از طيفهاي مختلف از كشاورز گرفته تا خلبانها و حتي برخي از فضانوران گزارش مي شد آيا واقعا وجود دارند و اگر اينطور است منشا آنها چيست ؟ و دوم اينكه آيااين اجرام خطري براي امنيت ملي كشورها و در مرحله بعد زمين به بار خواهند آورد؟ يكي از اين كميسيونها در سال 1953 تاسيس شد و به بررسي دقيق تمام گزارشهاي منتشر شده تا آن موقع پرداخت و در سال 1954 گزارش اين كميسيون منتشر شد در اين گزارش سعي شده بود با دلايل علمي وجود يوفوها به چالش كشيده شود. اگرچه انتظار مي رفت با انتشار اين گزارش داستان بشقابهاي پرنده پايان پذيرد اما سيل مشاهدات ادامه داشت و در نهايت در سال 1956 سازمان نيكاپ (NICAP) يا كميته ملي تحقيقات پديده هاي فضايي مسوليت تحقيق را بر عهده گرفت اين كميسيون با عضويت چندين مقام هوانوردي و اعضا سابق CIA تلاش داشت تا به توضيحي دقيق دست يابد.

در همان زمان پروژه معروف به كتاب آبي كه هدفش بررسي دقيق گزارشهاي مربوط به اين موارد بود آغاز شد و البته هيچگاه گزارش نهايي آن فرصت انتشار نيافت چراكه در 27 اوت 1966 به دليل اختلالي كه در سيستم مخابرات پايگاه استرتژيك موشكهاي قاره پيما در داكوتاي شمالي و همزمان با رويت شيء پرنده ناشناسي رخ داد ، جانسون رييس جمهور وقت آمريكا را وادار كرد تا دستور تشكيل يك كميسيون ديگر به سرپرستي ادوارد كندون را صادركند.. وي و همكارانش به بررسي بيش از 100 مورد از معتبرترين گزارشها پرداختند. اعضا اين كميسيون 60 نفره كه اعضا ان را تيمي از اخترشناسان ، مهندسان ، خلبانان و حتي روانشناسان تشيكل مي دادند؛ سرانجام نتيجه اين تحقيق را كه به گزارش كندون مشهور شد در 1000 صفحه و با تاييد آكادمي ملي علوم امريكا ، منتشر كردند.

در اين گزارش مفصل اعلام شده بود تمامي موارد بررسي شده در اين گزارش داراي توضيحات علمي و قابل قبول بوده و ارتباطي با موجودات هوشمند فرازميني يا فعاليتهاي جاسوسي ديگر كشورها ندارند. در روسيه نيز داستان با عاقبتي مشابه مواجه شد. يك گروه 18 نفره به نام كميسيون دايمي امور فضايي مسوليت بررسي اين گزارشها را بر عهده داشت و پس از آن نيز كميسيون علمي شوروي به بررسي دقيق آنها پرداخت و سرانجام اعلام شد كه بررسي تمام گزارشات رسيده نشان از آن دارد تمام اينموارد داراي منشا طبيعي بوده اند و هيچ موردي به صورت مشكوك باقي نمانده است.

اين گزارش ها اگرچه با ذايقه علاقمندان ارتباط با موجودات فضايي سازگاري نداشت اما انجام آنها نشان از اهميت يافتن اين موضوع در بين اذهان علمي جامعه داشت اينك طبقه بنديهاي گوناگوني براي اين اشيا ناشناس انجام شده بود. گزارشهاي معتبر در سه دسته با عنوان برخورد نزديك از نوع اول تا سوم دسته بندي مي شد. در برخورد نوع اول افراد تنها اين اشيا را مي ديدند ، در نوع دوم علاوه بر ديدار با آنها صداي اين اشيا نيز به گوش مي رسيد و در برخورد نزديك از نوع سوم علاوه بر ديدن سفاين بيگانه وشنيدن صداي آنها ملاقاتهايي نيز بين سرنشينان آن با زمينيان گزارش مي شد.

اگرچه با گذشت زمان از تعداد اين گزارش ها كاسته شد اما اين به معني متوقف شدن آنها نبود. هنوز بيش از يكسال از ادعاي
پزشكان فرقه" رائلي" مبني بر موفقيت در شبيه سازي انسان نمي گذرد . اعضا اين فرقه كه خبر اين فعاليت آنها چندي پيش تيتر اول تمام خبرگزاريهاي جهان بود خود را مريد مردي به نام "رائل" مي دانند وي معتقد است در يكي از كوهنورديهاي هفتگي خود در آمريكا با موجودات فضايي ملاقات كرده و آنها به او اعلام داشته اند كه به زودي براي ملاقات دوباره به زمين بازخواهند گشت و ضمن آموزش روش كلونينگ انسان به او از او خواسته اند زمينه را براي بازگشت آنها آماده كند!

... در دوره جديد كه موج رويت بشقابهاي پرنده به اوج رسيد نام ايران نيز در بين كشورهايي قرا رگرفت كه نه تنها تعداد قابل توجهي گزارش از آن مخابره مي شد بلكه تعدادي از گزارشهاي مهم از نظر طرفداران وجود بشقابهاي پرنده در ايران رخ داده بود . در اين بين يكي از گزارشها اهميت بيشتري داشت. شي ناشناس پرنده كه در بامداد روز 19 سپتامبر سال 1976 در تهران ديده شد. بر اساس گزارشي از اين ماجرا كه در 31 اگوست 1977 منتشر شد ساعت 12:30 نيمه شب 19 سپتامبر تلفنهايي از منطقه شميرانات به نيروي هوايي ارتش ايران زده مي شود و طي آن گزارش رويت يك شي پرنده ناشناس در افق شمالي گزار ش مي شود. دقايقي بعد برج مراقبت فرودگاه مهرآباد تهران حضور اين جرم را در رادار خود تاييد مي كند و بلافاصله يك فروند هواپيماي شكاري به تعقيب آن بر مي خيزد با نزديك شدن هواپيما به اين جرم سيستم راديويي هواپيما از كار مي افتد و جنگنده دوم به هوا بر ميخيزد اما او نيز نمي تواند علي رغم مانورهاي پيچيده پروازي به او نزديك شود در پايان تعداد اين اشيا از يك مورد به سه مورد افزايش يافته و سپس ناپديد مي شوند.

اما بهار بشقابهاي پرنده در ايران سالها بعد ازا ين تاريخ فرا رسيد. شايد انتشار گزارشهايي پراكنده در اين زمينه ادامه داشت اما داستان در پاييز 1369 به اوج رسيد زماني كه دكتر داريوش اديب كه پيش از آن بيشتر به واسطه تدوين مجموعه چهار جلدي جواهر شناسي شناخته مي شد كتابي با نام اسرار بشقابهاي پرنده را ترجمه و منتشر كرد . اين كتاب ترجمه داستاني به نام «COMMUNION - A true story »بود كه در واقع خاطرات نويسنده آن ويتلي استريبر از دزديده شدنش توسط موجودات فضايي ( يك برخورد نزديك نوع سوم و البته بسيار هيجان انگيز!!) به حساب مي آمد اما پيشگفتار كوتاه داريوش اديب بر اين كتاب بيش از متن اصلي و طولاني آن مهم به نظر مي آمد چراكه در آن ضمن يادآوري خاطره اي از ملاقات با پسري كه مدعي ديدار با بشقابهاي پرنده در پارك جنگلي عباس آباد تهران بود تصاويري را كه وي از بشقابهاي پرنده در تهران گرفته بود منتشر مي ساخت .

تصاويري كه گفته شد در ماهنامه بشقابهاي پرنده ( كه در آمريكا منتشر مي شود ) نيز منتشر شده است. در همان سالها داريوش اديب سلسله مقالاتي در روزنامه اطلاعات به عنوان يكي از روزنامه هاي پرمخاطب ايران منتشر كرد و در آن با ارايه شواهد زياد سعي دراثبات حيات هوشمند فرازميني و بشقابهاي پرنده نمود. يكي از اين موارد صورت فرعون مريخي بود كه بعدها توسط تصاويرفضاپيماي مدارگرد مريخ موسوم به MGS ماهيت اصلي آن مشخص شد. در تصاوير دقيق اين تپه يك كيلومتري طبيعي هيچ
نشاني از صورت انان نيست و فقط بر اثر بازي نور و وضوح كم تصاوير اول به اين صورت ديده شده است .

مدتي بعد از موج اوليه ماهنامه نجوم به پاسخگويي به برخي از اين شايعات پرداخت كه نتيجه ان مجموعه مقالاتي بود كه همراه با يك راهنماي عملي عكاسي از بشقابهاي پرنده اين موضوع را نه تنها رد، بلكه مطبوعات كشور را به دليل انتشار چنين گزارشهايي مورد انتقاد قرار مي داد. در اين مقاله ها نشان داده شده كه چگونه مردم پديده هاي نجومي و جوي را با اشياي ناشناس پرنده اشتباه مي گيرند .همين طور توضيح داده شده كه چگونه حتي به كمك يك چراغ مطالعه مي توان تصويري از يك بشقاب پرنده ساخت.

داستان بشقابهاي پرنده در ايران براي چندين سال دوران آرامي را سپري كرد تا اينكه از اوايل دو سال گذشته و با مشاهده اشيا نوراني در برخي شهرها بار ديگر داستان از نو آغاز شد. اولين گزارشها از مرزن آباد و سپس بابل و مشكين شهر آغاز شد جايي كه گويها نوراني مي توانست علاوه بر اينكه موجب وحشت اهالي شود حتي خسارات زيادي به جاي گذارد اين پديده كه همزمان در برخي از كشورهاي جهان هم رويت شد به سرعت مورد بررسي قرار گرفت و نتيجه به زودي مشخص شد آذرگويهاي گلوله اي كه يك پديده نادر ولي شناخته شده است البته در مورد بابل گونه اي از تخليه انرژي ژئو فيزيكي علت اصلي حادثه اعلام شد اما مشكين شهر نه تنها پايان داستان آذرخشهاي گلوله اي را رقم زد آغاز فصل جديد بشقابهاي پرنده نيز از همانجا آغاز شد.

25 و 26 فروردين ماه 1383 خبرگزاريها خبر مشاهده شي ناشناس نوراني را در آسمان مشكين شهر و اردبيل دادند بلافاصله صدا و سيما تصاويري كه توسط يك دوربين آماتوري از اين اجرام تهيه شده بود منتشر ساخت و بدين ترتيب موج جديد آغاز شد خبرگزاري ايرنا در كمتر از 72 ساعت بيش از 6 خبر از رويت اين اجرام در آسمان شهرهاي مختلف ايران از مشكين شهر و اردبيل گرفته تا گنبد كاووس و تبريز و اراك و اشنويه و سنندج و ... منتشر كرد.

... گزارش اول از دوشي پرنده ناشناس در آسمان سخن مي گفت كه تلالوئي با رنگهاي مختلف داشتند و حركتهايي نامشخص در آسمان انجام مي دادند هنوز در باره اين گزارش نمي توان اظهار نظر كرد چراكه هيچ داده مشخصي از آن وجود ندارد اما در بقيه موارد با شي درخشان در افق جنوب غرب يا شمال غرب مواجه شديم كه حتي از آن هم تصاويري تهيه و پخش شد. به غير از گزارش اول كه مانند رويت بسياري از اجرام پرنده اطلاعات ناقص و نامشخصي دارد براي بقيه پاسخ قاطعي وجود دارد. چيزي كه حتي باور آن نيز مشكل است كه چطور چنين شمار زيادي از مردم و رسانه ها به آن بي توجه بوده اند.

گزارش ايرنا از ديده شدن اين شي در تبريز را مرور كنيد :« تعدادى از شاهدان عيني گفتند يك شي نوراني را چهارشنبه شب درآسمان تبريز مشاهده كرده اند. به گفته آنان ، اين شي كه طيف هايي از نورهاى قرمز، آبي و سبز از آن به سرعت ساطع مي شده مقارن ساعت 30 / 20 چهارشنبه درجنوب آسمان تبريز در منطقه وليعصر رويت شد... در طرفين اين شي نوراني دو بازوى نوراني خط گونه وجود داشت. وى افزود اين شي از سمت شرق به غرب با سرعتي بسيار كند و غيرمحسوس در حركت بود.»

ايرنا : 26 فروردين 1383 برابر با 14 آوريل2004

يك شي نوراني بار ديگر سه شنبه شب در ارتفاع پائين در ضلع جنوبي شهر گنبدكاووس ديده شد. به گفته منابع مردمي ، اين شي از ساعت 20 تا22 و30 دقيقه در آسمان ظاهر شده و رنگ هاى مختلف از خود انعكاس مي داد. اين شي نوراني ، كم كم در آسمان ناپديد شد. دوشنبه شب نيز يك شي نوراني در ارتفاع پايين در ضلع جنوبي شهر گنبدكاووس مشاهده شده بود. "ايرنا" گزارش داده بود كه اين شي به مدت 90 تا120 دقيقه در آسمان ظاهر شده و رنگ هاى مختلف از خود انعكاس مي داد. از اين شي نوراني ، دو نور جدا شده و كم كم در آسمان ناپديد شد»

آيا اين توصيفها كه د رگزارش مشاهدات شاهدان عيني نيز نقل شده است شما را ياد بانوي زيباي منظومه شمسي نمي اندازد؟ زهره اين روزها ازتربيع گذشته و به حالت هلالي خود نزديك مي شود به همين دليل تقارن نورش در زمين كاملا يكسان نيست و
همين امر باعث تشديد پراش نوري در يك جهت مي شود ، پديده اي كه شاهدان از ان به نام بازوهاي اطرافش ياد كرده اند . حركت غير محسوس شرق به غرب چيزي جز مشخصه آشكار ستارگان و البته سيارات نيست و به ياد داشته باشيد كه در تمام گزارشها (منهاي گزارش اول) اين شي در افق غربي قرار دارد . علت تغيير رنگ زهره در هنگام غروب و در شهرها نيز پديده جديدي نيست آلودگي جوي و وجود ذرات معلق در جو زمين از يك سو و از سوي ديگر بازتاب گرماي جذب شده در طول روز از زمين در ساعات اوليه غروب باعث تشديد پراش نور اين سياره مي شود .

البته اين اولين باري نيست كه زهره مردم را به اشتباه انداخته است. رونالد ريگان رييس جمهور اسبق ايالات متحده (زماني كه فرماندار يكي از ايالات آمريكا بوده است)يك شب كه از پنجره اتاق كا رخود نگاهي به بيرون انداخت نور خيره كننده اي را ديد كه او را مستقيما زير نظر گرفته بود بلافاصله جلسه شوراي عالي امنيت ملي تشكيل شد و دستور بررسي پديده صادر شد او فكر مي كرد توسط هواپيماهاي جاسوسي روسيه زير نظر گرفته شده است غافل از اينكه به زهره مي نگرد. در جريان جنگ جهاني دوم نيز بارها خلبانهاي نيروي هوايي آمريكا در بازگشت از ژاپن به روي زهره آتش گشودند.

به هر حال عدم وجود نهادي معتبر كه وظيفه پاسخگويي به چنين مسايلي را( كه قطعا بعد از اين نيز با آن روبرو خواهيم بود ) بر عهده داشته باشد كماكان احساس مي شود. در حالي كه اين موضوع با يك تماس ساده به مراكزي مانند انجمن نجوم ايران يا ماهنامه نجوم قابل توجيه براي رسانه ها بود.

اما آيا حل شدن معماي اشيا پرنده بهار 83 ايران به معني بسته شدن كامل اين پرونده در ايران و جهان خواهد بود . قطعا خير. تا زماني كه مسايل را از دريچه مربوط به ان بررسي نكنيم همواره احتمال رخ دادن موارد مشكوك اينگونه اي وجود دارد اگر ندانيم در اسطوره شناسي كهن نقش دايره در حال پرواز سمبلي باستاني است كه گاهي خود را در شكل ماندالاي هندي و بودايي نمايان مي سازد و گاهي به شكل محوطه معابد كهن، نخواهيم توانست توجيه شي پرنده نقش برجسته هاي كهن را درست درك كنيم و اگر فراموش كنيم كه در ديد اساطيري تجلي امر مقدس با ظواهر وحشت همراه است ممكن خواهد بود توصيفي از تجلي يك امر مقدس را با مراحل فرود يك سفينه فضايي اشتباه بگيريم و اگر به خود اجازه دهيم بدون بررسي كامل همزمانيهاي خاص را به يك پديده مربوط كنيم ممكن خواهد بود اشتباههاي سنگيني مرتكب شويم همانگونه كه برخي از فضانوردان هنگام گذر از جو زمين اثر حرارتي سفينه را با اشيا پرنده ناشناس اشتباه گرفتند و خلبانهايي كه بازتاب نور ابرها را با بشقابهاي پرنده مهاجم.

نكته اي كه بايد به طور خلاصه بر آن تاكيد كرد آن است كه بحت ما مبتني بر عدم وجود اشيايي موصوف به UFO كه حامل مسافراني از سيارات دور دستند به معني تاييد اين نظر نيست كه در كيهان حيات وجود ندارد. بحث آنجا است كه ما معتقديم بايد تنها بر اساس شواهد و مدارك علمي به توضيح و تبيين پديده ها دست زد و انجا كه مدارك ما ناتوان از پاسخگويي به پرسشها مي شود به جاي سعي در ارايه توضيحات نامانوس بپذيريم كه در ان مورد ناآگاهيم و فعلا نمي توان در باب آن نفيا و اثباتا سخني
بگوييم. بسياري از ما بر مبناي محاسبات رياضي و منطقي و با درك مقياسي از عالم هستي بر اين باوريم كه در گوشه اي از اين كيهان حياتي حتي هوشمند وجود دارد. شايد به همين دليل بيشترين تلاش ما در پيدا كردن اين حيا ت و پاسخ به اين سوال كهن انجام شده باشد طرح هاي عظيمي چون SETI به دنبال نشانه هاي احتمال حياتند و پيش قراولان سفر به فراسوي منظومه شمسي با خود لوحي را حمل مي كنند كه محل آغاز سفر آنها را نشان مي دهد اما اين اعتقاد به وجود حيات دليل آن نمي شود كه زهره و يا هر پديده آشنا يا نا آشناي ديگري را به جاي سفينه اي فضايي به مردم معرفي كنيم موضوع بشقابهاي پرنده بدون توجه به صحت و يا كذب بودن گزارشات ارايه شده و بدون توجه به ماهيت اصلي آنها، به عنوان پديده اي رواني نيز قابل بررسي است كارل گوستاو يونگ در پژوهشي بنيادي در خصوص بشقابهاي پرنده ( كه ترجمه ان به قلم جلال ستاري و با نام اسطوره اي نو ، نشانه هايي در آسمان منتشر شده است) ياد اور ميشود كه ظهور و گسترش اين پديده به معني بروز حادثه اي رواني در ضمير ناخوداگاه انسان است كه ممكن است نشان از گونه اي آشفتگي رواني اجتماعي داشته باشد .

بشقابهاي پرنده به عنوان اسطوره اي نو شكل گرفته اند و تا زماني كه با سلاح خرد و تدبير و استفاده از طيف وسيعي از دانشها به بررسي آنها نپردازيم مطمئن باشيد هرروز در گوشه اي از آسمان نشانه اي ظهور خواهد كرد. شايد روزي سفيران تمدني دور به ديدار ما بياييند و اسطوره واقعيت پيدا كند اما تا ان زمان حق نداريم زهره و يا ساير پديده هاي طبيعي را با آن جايگزين كنيم.

<پايان مقاله>

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در دوشنبه 22 آبان1385 و ساعت 14:55 |

كسوف چيست؟


گرفتگي كامل خورشيد را بايد يكي از منظره‌هاي زيبا و در عين حال ترسناك طبيعت دانست. تنها موقعي مي‌توان اين پديده را ديد كه عوامل زيادي با هم انطباق پيدا كنند. خورشيد كره فروزان بسيار بزرگي است با قطري در حدود 109 برابر قطر زمين كه در فاصله 150 ميليون كيلومتري زمين واقع شده است. ماه فقط يك چهارم اندازه زمين را دارد. ولي 400 بار نزديكتر از خورشيد به زمين است. البته بديهي است كه اجسام را از فاصله‌هاي دورتر كوچكتر مي‌بينيم. اختلاف فاصله‌هاي ماه و خورشيد نيز سبب مي‌شود تا اندازه‌هايشان با هم برابري كنند. از اين رو ، آن دو در آسمان تقريبا به يك اندازه ديده مي‌شوند.

تاريخچه

در طول تاريخ ، اين پديده همواره مورد توجه اقوام و ملل مختلف بوده است. اغلب تمدن‌هاي كهن خورشيد گرفتگي را پديده‌اي شوم مي‌پنداشتند و درباره آن اعتقادات خرافي داشتند. چيني‌ها عقيده داشتند كه هنگام خورشيد گرفتگي اژدهايي خورشيد را مي‌بلعد. در بسياري از فرهنگ‌ها خورشيد گرفتگي بلايي آسماني پنداشته مي‌شده است. مردم هند در خلال گرفتگي خود را تا گردن در آب فرو مي‌كردند و اعتقاد داشتند كه با اين كار به خورشيد و ماه كمك مي‌كنند تا در برابر اژدها از خود دفاع كنند.

خورشيد گرفتگي از ديدگاه علمي

اندازه ظاهري خورشيد و ماه از زمين با هم برابر است. علت اين امر آن است كه فاصله اين دو جسم از كره ما متفاوت است. در نتيجه در زمانهايي كه ماه مسقيما از جلوي خورشيد عبور مي‌كند قرص خورشيد در پس آن پنهان مي‌شود. شرط لازم و كافي براي وقوع پيوستن كسوف آن است كه زمين ، خورشيد و ماه در يك خط يا تقريبا يك خط راست قرار بگيرند، به طوري كه سايه ماه بر بخشي از زمين بيافتد كل اين سايه از دو قسمت نيم سايه كه در قسمت بيروني است نيمه دروني كه تاريك و سياه است تشكيل شده است.

در محدوده نيم سايه ماه تنها قسمتي از خورشيد را پوشانده است كه به آن خورشيد گرفتگي جزيي مي‌گويند. در خلال گرفت بر اثر حركت ماه و چرخش زمين سايه ماه ، زمين را از غرب به شرق طي مي‌كند به اين سير حركتي سير گرفتگي كلي مي‌گويند. هر كسي كه در اين مسير باشد خورشيد را در حالت گرفت كلي خواهد ديد اين مسير در بيشترين حالت به 320 كيلومتر مي‌رسد و حدود نيم در صد سطح زمين را مي‌پوشاند. معمولا هر 1.5 سال خورشد گرفتگي كلي روي مي‌دهد اما ما در طول عمرمان شايد يك بار شانس تماشا اين پديده را داشته باشيم.

كسوف تنها براي زمين

تصادف شگفت‌آوري است كه اندازه ظاهري قمر زمين ، يعني ماه ، به اندازه ظاهري خورشيد برابر است. گرچه خورشيد 400 بار دورتر از ماه است اما 400 بار هم بزرگتر از آن است. قطر بسيار بزرگ خورشيد ، در اثر مشاهده از اين فاصله زياد ، كاملا كوچك ديده مي‌شود. اگر اين پديده جالب توجه وجود نداشت‌، نمي‌توانستيم اطلاعات بيشتري در مورد جو بيروني خورشيد به دست مي‌آوريم. به جز زمين ، در هيچ يك از سيارات منظومه شمسي پديده گرفتگي خورشيد روي نمي‌دهد.

علل كسوف

حدود 30 روز طول مي‌كشد تا ماه يك بار زمين را دور بزند. دو يا سه بار در هر سال ، ماه در مسير خود ، مستقيما از فاصله بيان زمين و خورشيد مي‌گذرد. در اين هنگام گرفت خورشيد رخ مي‌دهد. قرص تاريك ماه براي مدت كوتاهي همه خورشيد يا بخشي از آنرا مي‌پوشاند.

چرا هرگاه ماه از ميان زمين و خورشيد مي‌گذرد اين پديده اتفاق نمي‌افتد؟

دليل اين امر اينست كه مدار ماه و زمين با هم زاويه دارد و در بسياري از حالات ماه از بالا يا پايين قرص خورشيد مي‌گذرد. مدار زمين و ماه در دو نقطه به هم بر خورد مي‌كنند كه به اين دو نقطه گره‌هاي مداري مي‌گويند و ماه هر گاه در اين گره با زمين و خورشيد در يك خط قرار بگيرد خورشيد گرفتگي صورت مي‌گيرد.

انواع كسوف

كسوف كامل :

در اين حالت ماه در نزديك‌ترين فاصله خود به زمين قرار دارد و در يك خط راست نيز قرار دارند. در اين حالت كل قرص خورشيد در پشت ماه پنهان مي‌شود. سايه ماه فقط چند كيلومتر از سطح زمين را در بر مي‌گيرد و به موازات حركت ماه در مدار خود ، يك مسير طولاني منحني شكل در روي زمين مي‌پيمايد. تنها كساني مي‌توانند گرفتگي خورشيد را ببينند كه در جايي از اين مسير باريك و طولاني واقع باشند.

در هر نقطه ، مدت گرفتگي كامل ، بيشتر از دو تا پنج دقيقه طول نمي‌كشد. هر چه گرفتگي كامل نزديكتر مي‌شود، آسمان تاريك‌تر مي‌شود. و ستارگان بيشتري پديدار مي‌شوند. هنگامي كه قرص خورشيد كاملا پوشانده مي‌شود. هاله سفيد رنگ درخشاني در اطراف ماه مي‌درخشد. اين همان تاج است كه به صورت هاله‌اي از گازهاي رقيق و داغ از خورشيد جريان دارند. در كنار قرص سياه ماه ، حلقه باريك و سرخرنگي از گازهاي خورشيد به چشم مي‌خورد كه فام سپهر نام دارد.

كسوف جزئي :

ساعتي پيش از آغاز گرفتگي كامل ، ماه شروع به پوشاندن بخشي از خورشيد مي‌كند. در اين مرحله گرفتگي صرفا حالت جزئي دارد. در نواحي وسيعي در هر دو سوي مسير گرفتگي ، تنها گرفتگي جزئي قابل روئيت است. در بر خي گرفتگي‌ها فقط نيم سايه با زمين در تماس است و تمام سايه از افراز قطبين مي گذرد. طبعا اين نوع خورشيد گرفتگي در قطبين صورت مي‌گيرد.

كسوف حلقه‌اي :

فاصله خورشيد تا زمين و نيز فاصله تا ماه ثابت نيست. اين فاصله‌ها اندكي تغيير مي‌كنند. هنگامي كه زمين از حالت عادي خورشيد نزديكتر و از ماه دورتر است. اندازه ظاهري ماه كوچكتر از اندازه ظاهري خورشيد مي‌شود. اگر در اين مواقع گرفتگي رخ دهد، ماه نمي‌تواند قرص خورشيد را به طور كامل بپوشاند. در نتيجه حلقه درخشاني از نور خورشيد دور تا دور ماه را فرا مي‌گيرد. اين حالت را گرفت حلقه‌اي مي‌نامند. در گرفت حلقه‌اي ، آسمان همچنان روشن است و تاج خورشيدي نيز ديده نمي‌شود. به اين دليل ، ارزش علمي گرفت حلقه‌اي كم است.

ثبت كسوف

مردم در زمانهاي قديم از گرفتگي خورشيد مي‌ترسيدند. آنها علت گرفتگي را نمي‌دانستند و خيال مي‌كردند كه ممكن است خورشيد براي هميشه ناپديد شود. امروزه گرفتگي كامل ، براي اخترشناسان فرصت گرانبهايي است تا بخشهاي كم نورتر تاج و نيز لايه فام سپهر را مطالعه كنند. مدتها پيش از آنكه گرفتگي رخ دهد. برنامه ريزي دقيقي صورت مي‌گيرد، تا چندين هيئت در مسير گرفت مستقر شوند.

اخترشناسان تلاش مي‌كنند تا محلهايي را انتخاب كنند كه در مدت كوتاهي ، گرفتگي ابري نباشد. طي چند دقيقه قابل استفاده ، دوربينها و دستگاه ها ، همزمان به عكسبرداري و آزمايشهاي مختلف مشغول مي‌شوند. حتي برخي از گروههاي پژوهشگر در حالي كه دستگاهها را در هواپيما جاي مي‌دهند. مطالعات خود را هنگام پرواز انجام مي‌دهند. آنها با اين روش مي توانند از مزاحمت ابرها به دور باشند و نيز با پرواز هواپيما ، مسير سايه ماه را دنبال كنند. از اين رو به مدت مشاهده گرفتگي چندين دقيقه افزوده مي‌شود.

اهميت علمي كسوف

ارزش علمي خورشيد گرفتگي به بررسي‌هايي است كه هنگام گرفتگي كلي مي‌توان انجام داد كه در مواقع ديگر عملا غير ممكن است. وقتي ماه قرص خورشيد را مي‌پوشاند لايه‌هاي خارجي جو خورشيد را مي‌توان رصد كرد. با پديدار شدن ستاره‌ها مي‌توان انحناي فضا - زمان را اندازه گيري كرد با محاسبه زمان تماس اول ماه با خورشيد مي‌توان به جزئياتي در حركت مداري ماه و زمين پي‌برد. مي‌توان ستارگان دنباله‌داري را كه در حضيض هستند را بررسي كرد. و ...

در قرن اخير مهمترين سنجش هاي خورشيد گرفتگي اندازه گيري مكان ستاره‌هاي قابل روئيت در اطراف خورشيد و تاييد تجربي نسبيت عام انيشتين است. نسبيت عام پايه كهكشان شناسي نوين است.

منبع : دانشنامه رشد

<پايان مقاله>

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در شنبه 8 مهر1385 و ساعت 18:7 |

 فيزيك فضا و اتمسفر


فيزيك فضا (Spase Physics)

انسان كنجكاو همواره در جريان پيشرفت علوم مختلف از فضاي بالاي سر خود غافل نبوده ‌است. و تلاش فوق‌العاده زيادي را جهت گشودن اسرار آن انجام داده‌است. انواع ماهواره‌هاي فضايي ، سفينه‌هاي فضايي ، تلسكوپهاي گوناگون از جمله ابزار و وسايلي هستند كه در اين راستا توسط انسان ايجاد شده‌اند.

فيزيك فضا يكي از اين شاخه‌هاي علم فيزيك است كه تا اندازه‌اي پاسخگوي هزاران سوال موجود در ذهن بشر در مورد فضا مي‌باشد. بخشي از فيزيك فضا كه در آن اجرام آسماني مورد مطالعه قرار مي‌گيرد، مكانيك سماوي است. در اين بخش نيروهاي
موثر بر حركت اجسامي نظير سيارات ، ماهواره‌ها و پروپهاي مصنوعي مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.

قوانين كپلر

در سال 1619 ، كپلر در مورد حركت سيارات سه قانون اساسي خود را با استفاده از مشاهدات تيكو براهه بيان كرد. قوانين كپلر كه پايه و اساس قوانين نيوتن و مكانيك كلاسيك براي حركت سيارات است، عبارتند از :

- حركت سيارات به ‌دور خورشيد در يك مدار بيضوي انجام مي‌گيرد كه خورشيد در يكي از كانونهاي آن بيضي قرار دارد.

- مدار يك سياره به ‌دور خورشيد ، سطحي را تشكيل مي‌دهد كه اين سطح جاروب شده توسط خط واصل بين سياره و خورشيد با زمان حركت سياره نسبت مستقيم دارد.

- نسبت بين مربع دوره تناوب گردش هر سياره و مكعب نصف محور بزرگ مدار بيضوي ، در مورد هر سياره منظومه شمسي عدد يكساني است.


فيزيك اتمسفر

فيزيك فضا يك علم بسيار جديد است. با وجود اين يك تكنولوژي مهم سبب حل بسياري از ناشناخته‌هاي قبلي بوده ‌است. محيط ، فضايي از اندركنش‌هاي زيادي مانند نيروي گرانشي ، ماگنتواستاتيك ، الكترواستاتيك ، الكترومغناطيس و ... ، نسبت به زمان تغييرات مهمي را نشان مي‌دهد كه طبيعت تركيب و توزيع ماده ، دماي گاز بين ستاره‌اي را تغيير مي‌دهد.

در فيزيك اتمسفر پارامترهاي مهم معين در هر نقطه از اتمسفر مانند فشار ، چگالي ، دما ، ميدان مغناطيسي زمين ، ميدان الكتريكي ، تابش الكترومغناطيسي موجود در اتمسفر ، ذرات باردار و شهاب سنگها مورد مطالعه قرار مي‌گيرند.

برهمكنش نور خورشيد با اتمسفر

انرژي تابش خورشيدي در مسير فاصله خورشيد تا زمين در اثر برخورد با گازهاي موجود در اتمسفر زمين در فرايندهاي مختلفي شركت مي‌كند. در اثر اين فرايندها قسمت اعظمي از تابش خورشيدي كه براي انسان و موجودات زنده زيان ‌آور است، جذب مي‌گردند. تعدادي از اين پديده‌هاي برهمكنشي عبارتنداز :

- جذب تابش در اتمسفر :

در اتمسفر زمين عناصري مانند اوزن ، اكسيژن ، ازت ، هليوم ، گاز كربنيك ، هيدروژن و گازهاي ديگر وجود دارد. همچنين مي‌دانيم كه امواج الكترومغناطيسي از ذراتي به‌ نام فوتون تشكيل شده‌اند. اين فوتونها بعد از گسيل از خورشيد توسط عناصر موجود در جو زمين تحت فرايندهاي مختلف مانند پديده فوتوالكتريك ، اثر كامپتون و ... جذب مي‌شوند.

-پديده يونش :

در اثر برهمكنش فوتون با گازهاي موجود در جو زمين ، اين گازها يونيزه مي‌شوند. اتمهاي يونيزه دوباره در اثر برخورد با الكترونهاي موجود در اتمسفر در فرايند تركيب مجدد شركت مي‌كنند. اين فرايندها همچنين در جو زمين انجام مي‌شوند. يكي از نتايج اين فرايندها ايجاد پلاسما در اتمسفر مي‌باشد.

تابش فيزيك امواج كوتاه خورشيدي

اكنون تكنولوژي پژوهشهاي فضايي توسعه يافته ‌است و اطلاعات غير مستقيم تابش خورشيدي كه موجب يونش مي‌شوند، به حد كافي مورد مطالعه قرار گرفته است. اطلاعات اوليه حاصل از پرتاب موشكها ، اشعه ايكس تابشي ناشي از خورشيد ، ، خطوط طيفي ليمن ذره آلفا را نتيجه داده ‌است. با دستگاههاي مجهزتر مي‌توان طيف فيزيك امواج كوتاه خورشيد را عكسبرداري كرد و اثر فوتوالكتريكي را با موشكها مشاهده كرد.

پديده‌هاي بارز فيزيك فضا

-فروغ آسماني :

آسمان شب سياه كاملا تاريك نيست. ستارگان ، سيارات ، نور منطقه البروجي و ماه هر كدام سطح زمين را روشن مي‌كنند. در عرضهاي بالاتر شعله‌هاي شفق و سوسوزدن در سراسر آسمان وجود دارد و اين پديده‌ها بر حسب اقتضا در عرضهاي متوسط زمين ظاهر مي‌شوند. اتمسفر سياره در پي اين اثرات تابش مي‌كند، كه اين تابش را فروغ آسماني مي‌گويند.

- شفق قطبي :

در عرض‌هاي بالاي زمين ، آسمان شب گاهي به صورت ناگهاني و به شكل متحرك روشن مي‌شود كه اين درخشش‌ها را شفق قطبي مي‌گويند. اين درخشش‌ها شفاف هستند و مي‌توان ستارگان را از داخل آنها مشاهده كرد. اغلب درخشندگي آنها به اندازه‌اي است كه با نور آنها مي‌توان نوشته‌اي را مطالعه كرد. معمولا در هر شب روشن مي‌توان شفق قطبي شمالي و شفق قطبي جنوبي را در آسمان مشاهده كرد.

- طوفان مغناطيسي :

اغلب در ميدان مغناطيسي زمين يك تغيير ناگهاني ظاهر مي‌گردد كه اين آشفتگي مغناطيسي به ‌عنوان طوفان مغناطيسي معروف است. فراواني ظهور اين طوفان به صورت مستقيم به دوره يازده ساله فعاليت خورشيدي مربوط است. با وجود اين زماني كه يك شعله بزرگ خورشيدي ظاهر مي‌شود، يك طوفان مغناطيسي با يك يا دو روز تاخير شروع مي‌شود.

- كمربندهاي تشعشعي زمين :

در مورد پديده‌هاي مربوطه به ذرات باردار موجود در جو زمين نظريه‌هاي گوناگوني به‌وسيله دانشمندان مختلف ارائه شده‌است. از جمله اين افراد مي‌توان به اشتورمر (Stormer) و بيركلند (Birkeland) اشاره ‌كرد كه بيشتر عمر خود را صرف مطالعه و مشاهدات شفق قطبي كردند. وان آلن و گروه پژوهشگر او با هدف مطالعه اشعه كيهاني كنتورهايي از نوع كايگرمولر را در ماهواره‌هاي خود تعبيه كردند. آنان توانستند مناطق تشعشعي از ذرات باردار را كه در ميدان مغناطيسي زمين به‌دام افتاده بودند، نشان دهند. اين مناطق به كمربندهاي تشعشعي وان آلن معروف شدند.

ارتباط فيزيك فضا با شاخه‌هاي ديگر فيزيك

شاخه‌هاي مختلف علم فيزيك را مي‌توان مانند دانه‌هاي يك زنجير تصور كرد كه به صورت محكم به يكديگر پيوند خورده‌اند، با اين تفاوت كه در برخي موارد مرز موجود ميان اين دانه‌ها به اندازه‌اي پيچيده است كه به راحتي نمي‌توان آن را تشخيص داد. به ‌عنوان مثال فضاي بالاي سرمان توسط علوم مختلف فيزيك مانند نجوم ، كيهان شناسي ، اختر فيزيك ، مكانيك سماوي ، فيزيك هوا فضا ، فيزيك محيط زيست ، فيزيك نظري ، فيزيك مواد ، فيزيك هسته‌اي و ... مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. طبيعت امواج الكترومغناطيسي كه خورشيد به عنوان يك چشمه عظيم توليد اين فيزيك امواج است، در فيزيك امواج و فيزيك راديو بررسي مي‌شود. هر كدام از اين علوم ، فضا را از ديدگاه خاصي مورد توجه قرار مي‌دهد.

ارتباط فيزيك فضا با علوم ديگر

تنها شاخه‌هاي مختلف علم فيزيك نيست كه با فيزيك فضا ارتباط ناگسستني دارند، بلكه علوم ديگر مانند زمين شناسي ، شيمي ، رياضيات ، هوا فضا ، زيست شناسي و ... نيز به نوعي با فيزيك فضا در ارتباط هستند. به عنوان مثال ماهيت گازهاي تشكيل‌دهنده اتمسفر در علم شيمي به تفضيل مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرد.

آينده فيزيك فضا

يكي از مزايا و يا به بيان ديگر معايب علم بشري اين است كه همواره ناقص بوده و روز به روز در حال پيشرفت و تكامل است. عيب بودن از اين لحاظ كه ناقص است و مزيت بودن از اين لحاظ كه اين نقص ، انسان را به تحرك و تحقيق وادار مي‌كند و همين امر موجب پيشرفت در علوم مختلف مي‌شود. فيزيك فضا نيز از اين پيشرفت و ترقي مستثني نمي‌باشد. شايد روزگاري تمام اطلاعات بشر از فضا محدود به چند نظريه و يا پيشگويي بود، اما امروزه با فرستادن انواع سفينه‌هاي فضايي و ماهواره‌ها به فضا ، اطلاعات بسيار درست و دقيقي از فضا در اختيار انسان قرار مي‌گيرد.

<پايان مقاله>

باز بيني و قالب بندي: مسعود سروري

منبع : دانشنامه رشد

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در شنبه 8 مهر1385 و ساعت 18:3 |

نكته هاي جالب نجوم


- در سطح كره ي ماه تا چه ارتفاعي مي توانيد بالا بپريد؟
ج) در واقع نيروي ميدان گرانش بر روي سطح ماه تنها 0.16 شتاب گرانش بر روي زمين است، بنابراين اين بدان معناست كه با صرف انرژي مساوي ، شما مي بايست بتوانيد 6.1 برابر، بالاتر بپريد. البته در چنين گرانش ضعيفي اصلا صلاح نيست که خيلي بالا بپريد چون ممکن است امکان برگشت وجود نداشته باشد.

- در هر ثانيه خورشيد 540 ميليون تن هيدروژن را به 495 ميليون تن هليم تبديل ميكند .در اين فرايند 45 ميليون تن ماده به انرژي تبديل ميشود كه به شكل نور به زمين ميرسد.

- هنگامي كه هسته ي ستاره منفجر ميشود پوسته هاي بيروني ان به بيرون پرتاب ميشو ند ستاره محضر تنها در خلال چند ساعت انرژي اي را منتشر ميكند كه خورشيد ما در مدت پنج ميليون سال منتشر ميكند در اين حال ستاره چندين برابر درخشانتر ميشوداي پديده را ابر نواختر مينامند.

- منظومه شمسي ما مركز راه كهكشان (مركز كهكشان را شيري) را در هر 225ميليون سال بكبار دور ميزند اين مدت را اختر شناسان سال كيهاني ميگويند

- طبق نظريه اي از الكساندر فريدمن فيزيكدان روسي روزي جهان از منبسط شدن متوقف و سر انجام اجرام به سوي هم حركت ميكنند و همه ي انها در يك نقطه ي يگانه جمع ميشوند (پايان جهان).اين حادثه را رمبش بزرگ ميگويند.

- دستور طبخ يك ستاره:
بسيار ساده است ابتدا فشرده شدن ابر عظيمي از غبار و گاز بين ستاره اي در حجمي نسبتا كوچك اتمهاي هيدروژن را به يكديگر نزديك ميكند (در خود فرو ريختن ) اين ابر احتمالا با دريافت ضربه اي از موج حاصل از انفجار يك ستاه ي نزديك اغاز ميشود فشردگي ابر در اثر نيروي گرانش انقدر ادامه مييابد تا جوش هسته اي اغاز شود نيروي رو به بيرون حاصل از اين جوش هسته اي فشردگي بيشتر ابر را متوقف ميكند و وقتي اين تعادل برقرار شد در واقع ستاره متولد ميشود

- رنگ ستارگان از باطن ستاره پرده بر ميدارد:
ستارگان ابي داغتر از خورشيد و قرمز ها سردتر از ان هستند
بيشتر ستارگان داغتر از خورشيد بين ده تا صد برابر خورشيد جرم دارند.

انواع حركات كره ي زمين :
1) حركت انتقالي Revolution : كه زمين با سرعت 30 كيلومتر بر ثانيه آنرا بدور خورشيد در مدت 366 روز طي مي كند.
2)حركت وضعي Rotation :كه زمين هر 23ساعت و 56 دقيقه يكدور بدور خود مي زند و اين حركت از شرق بغرب است.
3)حركت تقديمي Precessional : وقتي فرفره مي چرخد، محور دورانش دايره ي كوچكي را طي مي كند. زمين هم چون بدور خودش مي چرخد پس محور دوران حركت وضعيش ( كه رو به ستاره ي قطبيست) حركت ديگري هم مي كند كه باعث مي شود در هر 26000 سال يكدور كامل حول محور عمود بر دايرة البروج بزند.

<پايان مقاله>

منبع: ملاصدرا

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در شنبه 25 شهریور1385 و ساعت 16:59 |